اسلام در شمال و غرب آفریقا

  • کد خبر: 2818
  • منبع خبر: کتاب «شیعه در آفریقا»

خلاصه اسلام یکی از دو دین مهم قاره آفریقا و مهم ترین دین در نیمه شمالی این قاره است و حدود 44 درصد کل جمعیت آفریقا را مسلمانان تشکیل می دهند.


اسلام یکی از دو دین مهم قاره آفریقا و مهم ترین دین در نیمه شمالی این قاره است و حدود 44 درصد کل جمعیت آفریقا را مسلمانان تشکیل می دهند که بزرگ ترین درصد مسلمانان در بین تمام قاره ها است. یک پژوهش دانشگاهی درباره جمعیت مسلمانان مناطق مختلف آفریقا نشان می دهد که مسلمانان حدود 90 درصد جمعیت شمال آفریقا، 5/37 درصد آفریقای مرکزی، 28 درصد شرق آفریقا و 5/51 درصد غرب آفریقا را تشکیل می دهند و کل جمعیت مسلمانان آفریقا 446 میلیون نفر است. طبق آمار سال 2010م کشورهای الجزایر، مصر، لیبی، موریتانی، مراکش، تونس، سودان، بورکینافاسو، گینه، گامبیا، مالی، سنگال، سیرالئون، چاد و نیجر، جیبوتی، اریتره و سومالی و کومور دارای اکثریت مسلمان هستند.

اسلام در همان نخستین سال های دعوت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و زمانی که گروهی از مسلمانان به رهبری جعفر بن ابیطالب برای رهایی از فشار کفار مکه به حبشه مهاجرت کردند، به آفریقا وارد شد. سپس گسترش اسلام در آفریقا را می توان به چند مرحله کلی تقسیم کرد: 1- دوره فتوحات اسلامی. 2- دوره گسترش اسلام در جنوب صحرای بزرگ و تشکیل دولت های اسلامی در این مناطق. 3- دوره استعمار کشورهای غربی. 4- دوره توسعه طریقت های صوفیه.

در دوره فتوحات اسلامی که ده ها سال طول کشید، مجاهدان مسلمان به مناطق مختلف آفریقا حمله بردند و تعالیم اسلام را منتشر کردند. در سال 19ق دامنه فتوحات اسلامی به شمال آفریقا رسید و لشکر مسلمانان به فرماندهی عمربن عاص به مصر حمله کرد و در سال 21ق اسکندریه را به تصرف خود درآورد. عمروعاص پس از تصرف مصر به پیشروی در شمال آفریقا ادامه داد و برقه و طرابلس را نیز فتح کرد و سپس نامه ای به خلیفه دوم نوشت و اجازه پیشروی بیشتر خواست اما خلیفه او را از ادامه حمله منع کرد.

فتوحات اسلامی تا سال 29هجری متوقف شد و سپس خلیفه سوم به عبدالله بن سعد ابی سرح دستور ادامه فتوحات را داد. او رومیان را در نزدیکی قیروان به شدت شکست داد و با غنایم بسیار به مصر بازگشت. ابن سعد فتح سودان شمالی را نیز آغاز کرد و در نبرد دنقله در سال 31 هجری بر اهالی نوبه پیروز شد. در پی قتل خلیفه سوم و جنگ های داخلی پس از آن، فتوحات شمال آفریقا دوباره متوقف گردید.

فتوحات اسلامی با حکمرانی عقبه بن نافع بر شمال آفریقا به اوج خود رسید. او شهر قیروان را بنیان نهاد و در سال 62 هجری حمله بزرگی برای فتح کامل مغرب آغاز کرد. او به منطقه زاب حمله کرد و پادگان رومی شهر مسیله را به سختی شکست داد و پس از شکست رومیان و بربرها در تاهرت به طنجه حمله کرد و سپس با بربرهای مغرب دور جنگید و خود را به بلاد سوس رساند. آنگاه در جنوب دشت مراکش به راه خود ادامه داد و قلعه ایجللیز در سوس اقصی را به تصرف خود درآورد و در آنجا مسجدی برپا کرد. او آنقدر پیشروی کرد که سرانجام به اقیانوس اطلس رسید، اما در اواخر سال 64ق در دشت تهوده از لشکر مشترک رومیان و بربرها شکست خورد و کشته شد. به دنبال این شکست بیشتر سرزمین هایی که تصرف کرده بود از دست رفت و شهر قیروان نیز سقوط کرد.

 در سال 74ق حسان بن نعمان با سپاهی متشکل از چهل هزار نفر به شمال آفریقا حمله کرد و توانست قرطاجنه پایتخت روم در افریقیه را در سال 76ق به تصرف درآورد و رومیان را از سرتاسر شمال آفریقا بیرون کند. او پس از جنگ های خونین بربرها را در سال 84ق شکست داد و آرامش نسبی را در شمال آفریقا برقرار کرد. او همچنین شهر تونس را در شمال آفریقا بنیان گذارد و اوضاع اداری و مالی منطقه را سامان داد. این فتوحات سبب گسترش اسلام در بسیاری از مناطق شمال آفریقا گردید و در نواحی دوردست مراکش و الجزایر نیز، اسلام پس از تشکیل دولت های اسلامی مستقل به ویژه در دولت ادریسیان تثبیت شد.

در مرحله دوم، گسترش اسلام در غرب آفریقا و نواحی جنوب صحرای بزرگ از اواخر قرن اول هجری آغاز گردید. نشر و توسعه اسلام در این مناطق متاثر از عوامل مختلفی بود که از جمله می توان به دو عامل مهم مهاجرت و تجارت اشاره نمود. مهاجرت شمار زیادی از قبایل بربر و عرب به این نواحی به ویژه موریتانی امروزی سبب شکوفایی تجارت بین دو سوی صحرای بزرگ و افزایش رفت و آمد در این منطقه شد که خود زمینه ورود مبلغان مسلمان را فراهم آورد. این مبلغان مهاجر که «وانگاراوا» نامیده می شدند جماعات کوچکی از مسلمانان را در این مناطق شکل دادند و توانستند به تدریج حاکمان محلی را به دین اسلام درآورند و یا با گسترش علوم اسلامی و شکل دادن به نهادهای آموزشی در این مناطق دست به جهاد زده و دولت های بت پرست محلی را از تخت حکومت پایین بکشند.

در این میان سه امپراتوری بزرگ آفریقایی شامل امپراتوری غنا، مالی و سونگای از قرن هشتم تا شانزدهم میلادی بر بخش های بزرگی از غرب آفریقا حکومت می کردند که از طریق مبلغان مسلمان با این آیین الهی آشنا شدند و در ترویج آن کوشیدند. امپراتوری غنا از اوایل قرن پنجم تا یازدهم میلادی در مناطقی از مالی و موریتانی امروزی تشکیل شد. اوج اقتدار این امپراتوری بین سال های 700 تا 1050 میلادی بود که دامنه آن تا جنوب شرق موریتانی و شمال سنگال نیز گسترش یافت. امپراتوری غنا در سال 1078م در نتیجه درگیری های داخلی چند پاره شد و بخش عمده آن به تصرف دولت مرابطون درآمد. با این وجود تا سال 1203م که پایتخت آن کومبی صالح به تصرف مراکشی ها در آمد به حیات خود ادامه داد.

از قرن سیزدهم تا شانزدهم میلادی پادشاهی مالی تبدیل به قدرت غالب و مرکز اصلی اسلام در غرب آفریقا شد. این پادشاهی توسط مردم مالینکی که بین رودخانه های سنگال و نیجر زندگی می کردند به وجود آمد. یکی از رهبران محلی این منطقه به نام سونجاتا توانست بزرگان مالینکی را با هم متحد کرده و قلمرو پادشاهی فروپاشیده غنا را به همراه مناطق بین دو رودخانه سنگال و نیجر تحت کنترل خود درآورد. او سپس منطقه بوره واقع در بخش شمالی رود نیجر که منطقه ای طلاخیز بود را به قلمرو خود ضمیمه کرد. پادشاهان مالی اسلام را به دین رسمی خود تبدیل کردند و با ساخت مساجد و تبلیغ دینی، اسلام را در منطقه گسترش دادند. آن ها تعداد زیادی از مردم عرب و بربر را همراه خود داشتند و در دستگاه اداری به خدمت گرفتند و علمایی را نیز از قاهره و فاس برای تدریس به دربار خود دعوت کردند.

منسا موسی مشهورترین پادشاه این امپراتوری بود که به مدت بیست و پنج سال از 1312 تا 1337م حکومت کرد. او سفر مشهوری در سال 1323م به مکه داشت که سبب توجه جهان اسلام به پادشاهی مالی شد. کاروان باشکوه او که از هزاران نفر خدمتکار و محافظ تشکیل شده بود طی یک سال از صحرای بزرگ گذشته و به مصر رسید. او در بیرون قاهره اردو زد و چهل هزار دینار طلا به سلطان مصر و ده ها هزار دینار به اطرافیان او هدیه داد. او طی سه ماه اقامت خود در مصر آنقدر سکه های طلا خرج کرد که قیمت طلا برای چند سال در مصر سقوط کرد. بنابه نوشته ابن خلدون « او فريضه حج در سال 724ق به جاى آورد و بازگرديد. اما در راه حجاز دچار بلاهاى بسيار گرديد كه از همه خلاص يافت. از اين قرار كه راه گم كرد و از كاروان حجاج عرب دور افتاد و تنها با قوم و همراهان خود بود و آن راه ها را كس نمى‏شناخت و هر چه مى‏رفتند به آب و آبادانى نمى‏رسيدند. راهى را در پيش گرفته رفتند تا عاقبت از نزديكى سوئس سر در آوردند».

ابن خلدون درباره شرایط منسا موسی در راه بازگشت می نویسد «براى خرج راهش چنانكه مى‏گويند صد بار طلا آورده بود و در هر بارى سه قنطار طلا بود. همه اين طلاها به پايان رسيد چنانكه براى خرج خود دينارى نداشت. از اعيان بازرگانان مالى قرض كرد». سفر حج منسا موسی نتایج درخشانی به همراه داشت، این سفر جایگاه و اعتبار سرزمین مالی را در سطح جهان ارتقاء بخشید و برای اولین بار نام این کشور در نقشه های اروپایی ظاهر شد و تجارت بین مصر و مالی گسترش یافت. همچنین منسا موسی در بازگشت به مالی تعدادی از علما و شرفاء مکه را همراه خود به مالی برد که تاثیر زیادی در گسترش اسلام در این منطقه داشت.

مانسا سلیمان برادر موسی که نوزده سال از 1341 تا 1360م حکومت کرد، دیگر پادشاه نامدار مالی به شمار می رود. ابن بطوطه سیاح معروف مراکشی در این دوره از پادشاهی مالی دیدار کرده است و اطلاعات گرانبهایی در این باره ارائه می دهد. او درباره برگزاری مراسم عزا در دربار مانسا سلیمان می نویسد «وی ... امرا، فقها، قاضی و خطیب را دعوت کرد ... ربع های قرآن آوردند و مراسم ختم را عمل کردند». او درباره حمایت سلطان از عالمان دینی می نویسد «سلطان پولی به نام زکات بین قاضی و خطیب و فقها تقسیم کرد». وی از برگزاری باشکوه مراسم عید قربان و فطر در مالی نیز یاد می کند و می نگارد: « مردم به مصلی که نزیک قصر سلطان واقع است می رفتند و جامه های سفید خوب بر تن کرده بودند. سلطان سوار اسب طیلسانی بر سر برای نماز حرکت کرد». او درباره اهمیت فرایض دینی در جامعه مالی نوشته: «دیگر از رسوم نیک آنان مواظبت بر نماز و ادای آن با جماعت و تنبیه فرزندان به خاطر نماز است. روزهای جمعه اگر انسان زودتر و اول وقت به مسجد نرود از کثرت ازدحام جا برای نماز پیدا نخواهد کرد... دیگر از رسوم خوب سیاهان عنایتی است که به حفظ قرآن دارند، اگر فرزند آنان در این باره تقصیری روا دارد به بندش می کشند و تا از عهده حفظ قرآن برنیاید رهایش نمی کنند». نوشته های ابن بطوطه به خوبی نفوذ گسترده دین مبین اسلام در ارکان دولت و جامعه پادشاهی مالی را نشان می دهد. پس از مرگ مانسا سلیمان امپراتوری مالی به دلیل جنگ های داخلی پیاپی و بی لیاقتی سلاطین رو به انحطاط گذاشت و در اواسط قرن پانزدهم میلادی سقوط کرد.

با زوال تدریجی امپراتوری مالی، حکومت محلی گائو توانست استقلال یابد. سنی علی حاکم گائو توانست در نیجر میانی و سودان غربی امپراتوری جدیدی به نام سونگای تشکیل دهد و کنترل تجارت صحرا را به دست گیرد. او در سال 1468م تیمبوکتو و در سال 1473م شهر جنّه را تصرف کرد و با تکیه بر درآمدهای تجاری حاصل از این دو شهر و همکاری بازرگانان مسلمان، قلمرو خود را بیش از پیش توسعه داد. او اگرچه مسلمان بود ولی بت ها را نیز عبادت می کرد و آداب و مناسک غیر اسلامی بسیاری را به جا می آورد. اسلام در دوره ازکیا محمد توره (1493 تا 1528م) تبدیل به دین رسمی کشور شد. او مساجد متعددی بنا کرد و در سال 1497م به حج مشرف شد و در بازگشت گروهی از علمای اسلامی را همراه آورد و به کمک این علماء نظام حقوقی و قضایی اسلامی را در قلمرو خود پیاده کرد. او با کمک نیروی نظامی قدرتمندی که تشکیل داده بود به مناطق غیر مسلمان همجوار حمله کرد و امپراتوری خود را تا سنگال، موریتانی و نیجر از یک سو و بنین و بخش هایی از نیجریه از سوی دیگر گسترش داد. پادشاهی سونگهای در اواخر قرن شانزدهم میلادی با حمله سلطان مراکش سقوط کرد.

 

منبع: کتاب «شیعه در آفریقا»، سید احمد سیدمرادی، بوستان کتاب، قم، 1399، ص 69- 63.