مروری بر وصف وارستگی سیده نفیسه (قسمت دوم)

  • کد خبر: 2640
  • منبع خبر: ماهنامه پیام زن

خلاصه سیده نفیسه در ژرفای ضمیر خویش گرایش خاضعانه به سوی حقیقتی مقدس و برتر داشت که این جاذبه درونی منشأ تلاش و تکاپویش به سوی کمال بود.


شعله مقدس ملکوتی

سیده نفیسه در ژرفای ضمیر خویش گرایش خاضعانه به سوی حقیقتی مقدس و برتر داشت که این جاذبه درونی منشأ تلاش و تکاپویش به سوی کمال بود. او به مدد پرورشهای خانوادگی و بهره مندی از نور ولایت این شناخت را در خویشتن به مرحله آگاهانه رسانید تا آنکه مشعلی نورانی درونش را روشن کرد و بدین گونه در مسیر عبودیت گام برداشت و کوشید از هر عاملی که دلش را از یاد حق غافل می کند اعراض نماید و چون تعلّقات فناپذیر را ترک گفت و روی دل تنها به سوی درگاه حق نموده بود به تدریج حب الهی در کانون دلش مشتعل گشت و از این رهگذر تمامی آثار خودخواهی و لذائذ دنیایی را از خود زدود:

مژده وصل تو کز سر جان برخیزم

طایر قُدسم و از دام جهان برخیزم

در مدینه منوره در حال زهد و پارسایی ببالید، روزها را روزه می داشت و شبها را به نماز و عبادات سپری می کرد و از حرم رسول اکرم(ص) جدایی نمی گرفت، سی مرتبه که غالبا با پای پیاده بود، حج گزارد و چون خانه خدا را زیارت می کرد سخت می گریست و به پرده کعبه می آویخت و عرض می کرد: «الهی و سیدی و مولای، متّعنی و فرّحنی برضاک عنّی فلا سبب لی اتسبب به یحجبک عنی؛ ای خدای من و ای آقایم و مولایم با رضا و خشنودیت از من، مرا شادمان ساز و بهره مند نما چون وسیله ای ندارم تا با توسل و تمسک بدان غضبت را از من مخفی کند.»(1)

او بسیار حج گزاری می کرد تا از این طریق بتواند خود را به مقام قرب برساند و رحمت و مغفرت الهی را جلب کند و در این سفرهای روحانی به تمرین صبر و پایداری در برابر آلام و رنجها مبادرت ورزد، از این واقعیت غافل نبود که با چنین تمرین معنوی در انجام تکالیف شرعی انگیزه اش رو به فزونی می رود و لذتهای معنویش زیاد می شود. ارمغان دیگر این برنامه برایش آن بود که با مؤمنین به تفاهم و همدلی برخاست و برای دستگیری از درماندگان و فقیران قیام کرد و دل را از خصومت با افراد جامعه پالایش داد در سعی بین صفا و مروه ضمن آنکه تلاش توأم با اخلاص و رنج وافر هاجر را از ذهن گذراند و به عرصه رحمت الهی گام نهاد و طلب آمرزش و خشنودی کرد. او حلاوت عبادت را چشید و رضا و تقرب حق را جست و بسیار گریست تا آنکه جان را از آلودگیهای دنیایی تصفیه کرد.

زینب دختر یحیی مُتَّوج (برادرزاده نفیسه) می گوید: چهل سال تمام در خدمت عمه ام بودم ندیدم شبها جز اندکی بخوابد و یا روزها غذا بخورد، به او گفتم آیا به نفس خودت ارفاق نمی کنی؟ جواب داد: چگونه چنین کنم در حالی که مقابلم گذرگاههای سخت و خطرناکی وجود

دارد که نمی توان از آنها عبور کرد جز آنکه جزو رستگاران باشم. او غیر از قُوت تدارک دیده توسط شوهرش اسحاق، غذایی تناول نمی کرد و در حالی که قرآن تلاوت می نمود زار زار می گریست.(2) وقتی از زینب دختر یحیی پرسیدند خوراک عمه ات چیست گفت هر سه روز یک دفعه طعام می خورد و چون به سوی چیزی تمایل نماید سبدی در مصلایش آویخته است و هرچه را بخواهد، در آن بیابد و من نزد او چیزی درمی یابم که به خاطرم خطور نمی کند و نمی دانم از کجا بدو می رسد؛ از این حال درشگفت شدم. چون سیده نفیسه تعجب مرا مشاهده کرد، گفت: هر کس در پیشگاه پروردگار استقامت ورزد و در مسیر بندگی او اهتمام نماید و از آنچه غیر اوست اعراض کند، آنچه بخواهد در اختیارش خواهد بود.(3)

 

ارمغان معنوی

توجه سیده نفیسه به عالم ربوبی، مواهب معنوی وافری را برایش به ارمغان آورد و چون دل به سوی ساحت قدس خداوندی نهاد همچون آیینه ای که در برابر تابش آفتاب قرار گیرد انواع فیوضات الهی را به تناسب استعداد و آمادگی خود دریافت و در جذبه های حاصل از مشاهده نور حق لحظه لحظه بر ایمان و باور خویش افزود و خویشتن را به پایگاه عظیمی متصل کرد به نحوی که تندبادهای حوادث نتوانست در روح و ذهن او هیچ گونه تلاطمی ایجاد کند و چون لذت مناجات و ذکر خداوند را در ذائقه وجود خویش چشید از لذائذ دیگر بی نیاز گردید و دل از تمامی آنها برکند به نحوی که با وجود آنکه امکانات مادی و تسهیلات زندگی کاملاً برایش فراهم بود از چنین مظاهری اعراض کرده و مجذوب عبادت حق بود و تنها انس با نماز و نیایش به او آرامش می داد، چنین روندی بر بصیرت او اثر نهاد و به تشخیص صریح حق از باطل نایل آمد، صفحه عقل و ذهنش شفاف گردید:

ذکر آرد فکر را در اهتزاز

ذکر را خورشید این افسرده ساز

و بدون آنکه نزد اساتید به تحصیل و کسب معارف بپردازد و یا به مدرسه برود به معارفی والا دست یافت و حکمت واقعی، خانه دلش را منور ساخت چرا که «العلم نور یقذفه اللّه فی قلب من یشاء» (حدیث نبوی) به همین دلیل احمد ابوکف مصری خاطرنشان می نماید: نفیسه نفحه ای از نفحات اهل بیت بود که در خلال زندگی خود با تهجد، تعبد و خصالی شریف چون ورع و پارسایی به آن درجه ای از دانش و معارف به همراه فصاحت لسان رسید که دانشمندان، عارفان و فقیهان به محضرش می شتافتند تا از چشمه دانش و اندیشه اش بهره گیرند، گویی علم و تقوا را با هم جمع کرده بود.(4) دمیری گفته است: سیده نفیسه درس نخوانده بود اما احادیث بسیاری شنیده و اهل خیر و صلاح بود و در اواخر عمر چون از خواندن نمازهایش با آن سوره های طولانی در حال قیام عاجز شده بود، نشسته نماز می خواند و از شدت روزه داری قوای بدنیش به تحلیل رفته بود.(5)

 

حلاوت تلاوت قرآن

نفیسه خاتون در زمره بانوانی است که در تاریخ اسلام به قرائت و ختم کننده قرآن مجید مشهور است و چون از سلاله خاندان طهارت بود و در حدیث و تفسیر هم مهارت داشت این کتاب آسمانی را از روی بصیرت تلاوت می کرد و آیات قرآن بر جان پاک و دل مهذبش می نشسته است و در حال خواندن این نور ملکوتی جذبات شوق و عشق الهی او را فرا می گرفته است.(6) بنا بر قولی قرآن را هزار و نهصد بار ختم کرده و برخی گفته اند در قبری که در اواخر عمر برای خویش در منزل خود حفر نمود چندین بار به تلاوت و ختم قرآن مبادرت ورزید.(7) از کثرت و دفعات بسیاری که قرآن را وی خوانده نباید شگفت زده شد زیرا او حافظ قرآن بود و کسی که این کلام آسمانی را از بر دارد قادر است در مدت بسیار کمتری از حد متعارف و متداول آن را ختم نماید. آنچنان آیات قرآن در ذهن و دلش جای گرفته بود که هرگاه می خواست به مناسبتی در باره آیه ای بحث کند یا در هنگام بیان مطلبی به قرآن تمسک یابد از گنجینه حافظه خویش مدد می گرفت و نیز تفسیرش را هم می دانست.(8)

نفیسه لحظه ای از این چشمه مقدس غافل نبود، در آیاتش تدبر می کرد و در واقع این کتاب آسمانی و مصحف شریف، هادی او در سیر و سلوک بود و راهنمایش در شکوفایی استعدادها و قابلیتهایش. چون به آیه ای می رسید که در آن ذکر بهشت بود از خداوند آن را مسألت می نمود و هر کجا که از آتش دوزخ سخن می رفت از عذاب جهنم به خداوند پناه می برد در حالی که گوهر اشک را از دیدگان بر گونه ها جاری می ساخت. در شبهای تار با آیات آن انس داشت و با تفکر در آنها شب زنده داری می کرد و در هنگام سجده ها و نمازهایش آیات قرآن را تلاوت می کرد، او مأوی و منزل خویش را در مدینه و مصر با کلام حق صفا داد و دیده درونی را ملکوتی نمود و بدین گونه شفا بودن قرآن را درک کرد و با تأثیرپذیری از انوار معنوی این کتاب مقدس نه تنها خود در مسیر سعادت واقعی گام نهاد بلکه مشتاقان را به سوی راه حق سوق داد.

 

دُرّ ثمین

شرح حال نگاران و مورخان نفیسه را با القابی نیکو و پسندیده وصف کرده اند. احمد ابوکف لقبهایی چون نفیسة الدارین، نفیسة الطاهره، نفیسة العابدة، نفیسة المصریه و نفیسة المصریین را برایش ذکر می کند(9) و اضافه می نماید: سیده نفیسه بانویی عابد، عارف و اهل عمل صالح بود. او نفیسه هر دو جهان نامیده شده است برای اینکه توانست پاکیزه و با عبودیت زندگی کند و برای مصری ها گوهر گرانبهایی بود زیرا آنان در طی طریق حق از وی استمداد می طلبیدند.

این نویسنده مصری می گوید: سیده نفیسه کریمة الدارین است چرا که مردم مصر در زمان حیاتش و حتی بعد از رحلت این بانو از وی کراماتی شگفت دیدند.(10)

ذهبی در اثر معروف خود، وی را سیده صالحه گفته است(11) و زرکلی در کتاب مشهور خود، القابی چون تقیه، صالحه، عالمة بالتفسیر و الحدیث را برای این بانوی زاهد و دانشور ذکر می نماید.(12)

استاد توفیق ابوعلم مصری، وی را سیدة الفتوة و التصریف و السیدة الشریفة العلویه نامیده و از او به عنوان نقی، زاهد، ساجد، راکع، محدثه، متبحره، متضلّعه سخن می گوید و می افزاید او را نفیسة العلم گفته اند زیرا در استنباط انواع دانشهای عصر خود و نیز کشف غموض معارف و برطرف کردن مشکلات علمی افراد، توانا بود و مردمان تشنه حقایق از شهرها و روستاهای دور و نزدیک به سوی مقر اقامتش کوچ می کردند و حکمت و علوم قرآنی و دانش اهل بیت را نزدش فرا می گرفتند، همچنین وی را نفیسة الطاهرة گفته اند چرا که اهل پاکی و طهارت نفس و صفای باطن بود و به شدت تعبّد داشت و مطیع امر الهی بود، خویشتن را از رذائل و خصال مذموم، مبرا ساخته و به خاطر پرهیزگاری و پارسایی صفحه دل و ذهنش از شائبه ها، لغزشها و کژیها پاک گشت. به وی نفیسه دارین هم گفته اند چون فروتنی، خضوع و شفقت داشت و نیز به خواست خداوند متعال در سرای جاویدان شافع برخی انسانها خواهد بود.(13)

سیده نفیسه وقتی به مقام انس رسید گویی فرشته ای بود که از افلاک به سوی خاک آمده تا مردمان را از تعلقات دنیوی برهاند و روحشان را با عالم عرشی پیوند بزند و به دلیل فضایل معنوی و استقامت در راه پرهیزگاری محبوب قلبها گشت و گویی توفیق او در پیمودن طریق کمال توهمهای آن کوتاه فکران را کاملاً ابطال می کند که می گویند زنان قادر نخواهند بود به مقامات معنوی دست یابند و بر ساحل بی کران یکتاپرستی، ملکوت را نظاره گر باشند.

عبدالحی بن عماد حنبلی می نویسد: ابن هلال گفته است سیده نفیسه از زنان پارسا، زاهد و عابد بود و سلسله نسبش و اتصال او به خاندان نبوت و نیز اخذ حدیث کردنش، موقعیت بالای او را در عصر خودش به اثبات می رساند و آشکارا مؤید آن است که تا چه اندازه مورد توجه مسلمین و حتی خواص از آنان بوده است.(14)

ابونصر بخاری می نویسد: آرامگاهش در مصر زیارتگاه مردم است، آنان مقامش را بزرگ می شمارند و حتی برای ثابت کردن ادعای خویش به وی سوگند یاد می کنند.(15)

شیخ محمد صبان (دانشور اهل مصر) می گوید: این بانو اوقات خویش را به پرستش خداوند متعال سپری می کرد و در نهایت زهد روزگار می گذرانید و در حالی که امکانات مادی و دارایی فراوانی برایش فراهم بود در نهایت قناعت و ساده زیستی بود. مردم از عوام و خواص به او تمایل پیدا کردند و در شدائد و مصائب خواستار رفع مشکلاتشان از وی بودند.(16)

سخاوی نیز در کتاب مزارات خود خاطرنشان می نماید وقتی این بانو به کشور مصر وارد گردید به دلیل فضایلی که در او سراغ داشتند اهالی به دیدنش می رفتند و از او تبرک می جستند.

یافعی یمنی، سیده نفیسه را بانویی صاحب مناقب معرفی می کند و می افزاید: او در عصر خود زنی شایسته و بزرگوار بود.(1)

جمال الدین ابن تغری بردی، یادآور شده که مشهدش در مصر معروف و مشهور است و از وی کرامات زیادی مشاهده شده که شرق و غرب عالم را فرا گرفته است.(18)

عارف نامدار شعرانی می گوید در سخنهای شیخ ابوالمواهب شاذلی مشاهده کردم که گفته است: رسول اکرم(ص) را در خوابی صادق دیدم که می فرمود: هرگاه حاجتی از خداوند خواستی برای سیده نفیسه نذر کن اگرچه اندک باشد، خداوند متعال در اثر همین نذرت خواسته هایت را برآورده می کند.(19)

محمود شرقاوی در معرفی این بانو چنین اظهار نظر کرده است: چون ستاره ای فروزان در آسمان خاندان طهارت به پرتوافشانی پرداخت، این پاره تن رسول اکرم(ص) در خاندانی بزرگ و شریف دیده به جهان گشود، انوار پرفروغش همه جا را فرا گرفت و مردم از معارف و دانش او بهره می بردند. مناقبش جهانی شد و دلهای زیادی را به سوی خود متوجه کرد.(20)

تقی الدین احمد بن علی مقریزی می گوید: نفیسه در پرهیزگاری و اعراض از دنیا و اهلش در مقامی قرار گرفت که این خصلت همراه با عبادت او موجب شهرتش در بین مردم گردید. ترجیح می داد به منظور روزه داری، تهجد و نیایش مشقتهای زیادی را تحمل کند تا رحمت الهی را به سوی خویش جلب نماید و تذکرات اقوامش در خصوص ادامه این وضع بر او سودی نداشت.(21)

ابن خلّکان سیده نفیسه را در زمره زنان صالح و متقی معرفی کرده و مهارت او را در روایات ستوده و افزوده است برخی از بزرگان از وی حدیث نقل کرده اند.(22)

زرکلی در معرفی این بانو یادآور شده است: وی بانوی دانشمند و پرهیزگاری بود که در تفسیر قرآن و حدیث تبحر وافری از خود بروز داد و این در حالی است که نزد کسی به تحصیل و کسب معارف در این شاخه از علوم نپرداخته است لکن تعدادی از معاریف از او حدیث شنیده اند.(23)

صالح الوردانی نوشته است: سیده نفیسه در زمره نیکوکاران، خیرخواهان، متدینان و از راویان حدیث است، در تقوا به حدی رسید که کسی افزون بر او در عصرش دیده نمی شد، سی بار حج گذارد و از خوف خدا گریست، قرآن را از حفظ داشت و با علم تفسیر آشنا بود.(24)

ابن عنبه خاطرنشان می نماید: این بانو برای مصریان شأن والا و منزلتی عظیم دارد زیرا به نامش قسم می خورند و برایش نذر می کنند(25) و سید محسن امین گفته های این نسب شناس را نقل کرده است.(26)

مرحوم حاج شیخ عباس قمی می نویسد: زوجه اسحاق بن جعفر، علیا مخدره نفیسه بنت حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع) به جلالت مقام مشهور می باشد که در مکه نشو و نما کرد و در مدینه به زهد و عبادت پرداخت، صاحب مال بود و به عموم مردم خصوصا افراد مریض و زمین گیر احسان می نمود.(27)

ترجمه قصیده ای در مدح و منقبت سیده نفیسه: «ای کسی که در این جهان حاجتی داری، بر تو باد که دست توسل به دامان سیده طاهره دراز کنی او نفیسه است و مصطفی جد اوست. اسرار و حقایق او در میان جمیع اهل علم ظاهر است. در شرق و غرب عالم دارای شهرت می باشد، انوار درخشان با تلألؤ او پیوسته بالا می رود و بر همه غلبه دارد. چه بسیار از کرامتهایی که برایش آشکار است و چه مقامات فاخره ای را که او بدان نایل شده است. زنی است اهل عبادت و زهد، آنکه خیر دنیا و عقبی را در خود جمع نمود. در هر اقلیمی از نواحی جهان نامش بلند است که عالمه ای است والا. به برکت اوست که در وقتی که روستاها و آبادیها از ریزش باران خشک مانده، نزولات جوّی آغاز می شود. پاک و منزه می باشد آن پروردگاری که قدر و منزلتش را ارتقا داده زیرا او در میان مردمان نادر می باشد.»(28)

 

شرنگ آشفتگی

دورانی که سیده نفیسه در مدینه اقامت داشت از جهاتی رویش معنویت و فضیلت را برایش به ارمغان آورد زیرا می توانست از بارقه ملکوتی بارگاه مطهر حضرت رسول اکرم(ص) و مرقد طیب و طاهر جدش امام حسن مجتبی(ع) و نیز مضجع منور امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) بهره گیرد و از پرتوهای پرمایه آن فروغهای فروزان برخوردار شود، کانون امامت هفتمین دُرّ درخشان آسمان ولایت که برادر همسرش بود نیز در این شهر منور قرار داشت و چنین موقعیت را برای خود مباهاتی بزرگ می دانست بر خود می بالید که در پایگاه نشر توحید و در مرکز درخشندگی نبوت هفتمین فروغ امامت از فرهنگ قرآن و عترت صیانت می نماید و با تلاشهای ژرف و ریشه دار خویش به ارشاد و هدایت مسلمین می پردازد اما از جهتی دیگر دلتنگ می گشت و شنیدن برخی اخبار ناگوار او را به شدت متألم و محزون می ساخت زیرا گروهی دلقک سیاسی با خدعه و نیرنگ غاصبانه لباس خلافت بر تن کرده بودند و حضرت امام موسی بن جعفر(ع) با آن لیاقتها و فروزندگی فراوان تحت فشار حکومت عباسی و اختناقی که آنان فراهم کرده بودند روزگار توأم با مشقت و مرارت را سپری می نمود. جوّ ارعاب و خفقان حاکم بر مدینه روز به روز شدت می یافت، حقوق علویان از بیت المال قطع می گردید، سادات و شیعیان حوزه حکومتی بازداشت شدند و هر روز آنان را به مرکز امارت آورده و به شکلی حقارت آمیز از آنها حاضر و غایب کرده و اگر کسی نمی آمد بهانه ای برای مجازاتش به دست می آوردند.

گسترش انقلابهای علویان و سادات حسنی موجب تشدید مراقبت و سخت گیری نسبت به امام هفتم و امامزادگان ساکن در مدینه گردید. واهمه از ابهت معنوی امام هفتم و اقدامات یارانش که در میان مردم محبوبیتی شایسته داشتند به حدی رسید که حضرت موسای کاظم(ع) را تحت نظر از مدینه به بغداد انتقال دادند و آن اسوه فضایل و مکارم را سالها در زندانهای مخوف نگاه داشتند و به اَحدی اجازه ملاقات با امام را نداده و سرانجام هارون آن فروغ امامت را در سال 183 هجری به شهادت رسانید. چون این خبر جانگذار به گوش سیده نفیسه رسید سخت متأثر شد، غم در نهانخانه دلش ریشه دوانید و در غروبی غمناک و آن تاریکی توأم با ستم چشمه اشکش جاری شد زیرا او با آن معرفتی که داشت به خوبی می فهمید که اجتماع اسلامی چه شخصیت برجسته ای را از دست داده است. انسانی ملکوتی که در زمان خودش کسی در برتری مقام علمی و معنوی ایشان تردید نداشت. اگرچه از سال 183 هجری حضرت امام رضا(ع) بر مسند باجلالت امامت تکیه زد و این برنامه موجبات شادمانی سادات و علویان و از جمله سیده نفیسه را فراهم ساخت اما فشارهای دستگاه جور و استبداد علیه منسوبین به اهل بیت باشدت و حدت افزونتر ادامه داشت.

برنامه های فکری، معنوی و رشددهنده امام هشتم و نیز تشکل علویان در مدینه به رهبری حضرت امام رضا(ع)، هارون الرشید را دچار آشفتگی ساخت به همین دلیل فرمانده ای را به سوی دیار مزبور روانه کرد و به وی دستور داد تا به خانه های آل ابی طالب حمله کند و لباس زنان را غارت کند و برای هر کدامشان تنها یک لباس بگذارد، همراه این فشارها هر لحظه یکی از سادات یا بنی هاشم دستگیر و روانه زندان می گردید و احیانا بر اثر شکنجه و مانند آن به شهادت می رسید، با هلاکت هارون در سال 193 هجری بر سر خلافت کشمکشها و نزاعهای خونینی در میان بود و قیامهای متولی نیز جریان داشت و دستگاه خلافت می کوشید به ایجاد انحراف فکری و تغییر سیر فرهنگ اسلام بپردازد اما امام هشتم با کمک علویان مانع از این گردید تا جرثومه های فساد بتوانند نقشه های شوم و نیات پلید خویش را عملی نمایند. با وقوع این رویدادهای دردناک سیده نفیسه احساس کرد باید سرزمین حجاز را با تمامی فضایلی که دارد ترک کند و هجرت اختیار کند چه آنکه در این اختناق خونین و مرگبار نه می توانست فعالیتی انجام دهد و نه آنکه در تربیت و پرورش حس دینی خود و جامعه تأثیر داشته باشد، دیگر جای ماندن نبود و باید به طرف ناحیه ای برود که نسبت به این سامان شرایط سیاسی اجتماعی مساعدتری داشته باشد، او نمی توانست در خانه و زندگی خویش بماند و در برابر هر گونه ستم و بی عدالتی خاموش بماند. آری او چون چشمه ای در سرزمین حجاز جوشیده بود پرشور از عشق علوی و بی قراری و جوشان به آغوش اقیانوس نبوی، خواست تا از جمود و خمود دست بردارد و به سوی دشتهای تشنه روان گردد و برای جویندگان فضیلت صفای معنوی و زلال ایمانی به ارمغان آورد.

گسستن از جامعه ای که آرامش آن را بازستانیده اند و در آن نیکان و پاکان دربندند و توطئه های اهل خدعه، آسمان صاف آن را دچار ابری سیاه و توفانی کرده برایش ضرورت داشت. شور هجرت و آتش گریز از تار و بند حکومت غاصبان عباسی قلبش را امیدوار ساخت، از امکانات زیادی که در مدینه برایش فراهم بود صرف نظر کرد و جرقه مقدس ایمان را در درون خویش برافروخته تر از گذشته ساخت و از تاریکیهای آغشته به جهل، غفلت و ستم اعراض کرد و به تلاشی در مسیر راستین تکامل فکری و روحی دست یازید و به وسیله آن ذخیره های روحانی و ملکوتی که بر اثر عبادت و تقوا در اعماق روح و روان خویش فراهم ساخته بود تلاشی ارزشمند را آغاز کرد.

 

به سوی فلسطین

سیده نفیسه در ذیحجه سال 193 هجری برای سی امین بار با پای پیاده به سوی مکه عزیمت نمود تا بار دیگر خانه خدا را زیارت کند. در این سفر معنوی اسحاق مؤتمن (شوهرش) او را همراهی می کرد. وقتی در بیت اللّه الحرام به سر می برد با حالتی از خشوع و خضوع از خداوند خواست او را در زیارت بارگاه مطهر جد اعلایش حضرت ابراهیم خلیل(ع) موفق نماید. پروردگار متعال دعایش را اجابت کرد و او پس از آخرین حج دیگر توقف در مدینه را بر خود روا ندانست و همراه با همسر دانشور خویش به سوی سرزمینی رهسپار گردید که رسولان الهی و سفیران نور را در دامان خود پرورش داده و خطی روشن از خاک تا افلاک بر آن کشیده است همان جا که زاده بلد امین و برگزیده پیامبران به سوی آن سیر داده شد و معراجش به طرف آسمان از این مکان (بیت المقدس) آغاز گردید.

سیده نفیسه بستر صحرای خشک و سوزان عربستان را آرام آرام پشت سر نهاد تا آنکه پس از تحمل مشقات فراوان در حالی که گرد خستگی بر تن داشت و داغ تشنگی بر لبانش نقش بسته بود، آستان بیت المقدس را در مقابل دیدگانش دید که چون دُرّی گرانبها می درخشید، لحظاتی نگذشت که دروازه این مکان مقدس آن کاروان کوچک را در آغوش گرفت. سیده نفیسه همراه با شوهرش از مرکبی که بر آن سوار بود به زیر آمد غبار لباسش را تکاند، روبنده سیاه خود را به روی چهره کشید، نگاهی به اطراف کرد، بیت المقدس را غرق در نور و معنویت دید، موجی از افکار آرام بخش ذهن او را نوازش دادند و بر اعماق وجودش نسیم شادی نشانیدند. با راهنمایی فردی که در آن حوالی بود به سوی مسجد بیت المقدس رفت و پس از انجام عبادت در این مکان و به جای آوردن آداب ویژه اش به سوی شهر کوهستانی الخلیل رفتند تا حرم حضرت ابراهیم(ع) را در این دیار ابرار زیارت کنند.

اینجا همان مکانی است که وقتی سیده نفیسه قرآن تلاوت می کرد می گریست و می گفت: بار الها! زیارت آن را روزیم کن زیرا در آن مرقد پیامبری بزرگ و رسول عزیزت واقع شده که در قدرت ایمان، اخلاص و تقرب به درگاهت ضرب المثل و در ایثار و گذشت شهره جهانیان است. پس از اینکه در کنار مضجع مطهر حضرت ابراهیم خلیل قرار گرفت با حالتی از زاری و ندبه خطاب به روح ملکوتی آن فرستاده الهی گفت: ای رسول گرانقدر پروردگار! به اتفاق همسرم پس از طی راهی دور و دراز به این مکان رسیدم و اکنون در برابر ضریح پاکت قرار گرفته ام و این اشکها که مشاهده می کنی از دیدگانم روان است و قطرات آن رواق تو را نمناک می کند و از شوق و اشتیاق حکایت دارد، گویی که طنابی غیبی روحم را به این فضای معنوی پیوند زده است، من میهمان تو هستم و این افتخار را دارم که فرزندی از نسل تو می باشم. پس ای نبی گرامی! تو که در نزد حضرت رب جلیل منزلتی داری واسطه باش تا از دریای بی کران حقیقت بیش از پیش بهره مند گردم و فرجام نیک و پرونده ای مورد تأیید پروردگارم داشته باشم.

پس از این درددلها آیاتی چند از کلام اللّه مجید را که در حافظه داشت تلاوت کرد و با خشوع وصف ناپذیری به ذکرگویی و مناجات با خدای خویش مشغول گشت و بعد عرض کرد: ای جد بزرگ من، اینک با جان و تن در جوارت حاضر گردیده ام در حالی که قبلاً روحم در اینجا بود، از تو می خواهم که مرا از چشمه فضیلت محفوظ سازی. در این هنگام ندایی از قبر ابراهیم خلیل(ع) شنید که می گفت: ای دخترم، بر تو مژده دهم که خداوند عز و جل از بانوان صالح و شایسته ات قرار داده و تو را موفق به اطاعت و تقوا کرده است اما گوشزد می نمایم که سوره مزمل را قرائت کنی و در مفاهیم آیات آن تدبر نمایی، توصیه می نمایم که در مسیر عبودیت خود را به مشقت نیفکنی. شکر خدای را به جای آور که تو را در زمره پارسایان قرار داد و بدان که تا پایان عمر چنین توفیق بزرگی قرین تو خواهد بود.

از این پس چون مشعلی فروزان به جامعه فروغ خواهی بخشید و برای امت مسلمان و خصوصا بانوان، الگویی ارزنده خواهی بود و آنان به سویت روی می آورند. در این هنگام نفیسه اظهار داشت ای خلیل خداوند دستوراتت را فرا گرفتم و سعی می کنم در حد توان به کار بندم اما از تو می خواهم که در این مسیر دشوار حمایتم کنی و روحم را تقویت نمایی و از خداوند بخواهی توفیق عبادت و زهد را بیش از گذشته به من عنایت بفرماید و از خطاهایم درگذرد و مرا از زمره صالحان قرار دهد.(29)

سیده نفیسه پس از آنکه چند صباحی در فلسطین اقامت اختیار کرد از شوهرش خواست تا به سوی مصر بروند زیرا گروهی از علویان قبلاً به این ناحیه مهاجرت کرده و مردمانش به دین و ولایت علاقه دارند و عباسیان در این ناحیه نفوذ آنچنانی ندارند.

 

پی نوشت ها:

1ـ نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، شیخ شبلنجی، ص254.

2ـ مأخذ پیشین، ص255؛ السیدة نفیسه، توفیق ابوعلم، ص12.

3ـ ناسخ التواریخ (امام کاظم(ع))، ج سوم، ص119؛ زن، موجود ناشناخته، بانو علویه شکرانی، ج3 و 4، ص218.

4ـ آل بیت النبی فی مصر، ص106 ـ 107.

5ـ نورالابصار، ص257.

6ـ نور ملکوت قرآن، آیت اللّه تهرانی، ج4، ص497.

7ـ همان مأخذ، ص487؛ ریاحین الشریعه، ج5، ص92.

8ـ الخطط، مقریزی، ج4، ص639.

9ـ آل بیت النبی فی مصر، ص111.

10ـ همان، ص107.

11ـ تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام ذیل سیده نفیسه.

12ـ الاعلام زرکلی، ج8، ص44.

13ـ السیدة النفیسه، توفیق ابوعلم، ص11 ـ 13.

14ـ شذرات الذهب، ذیل حوادث سال 208 هجری، ج اول، ص21.

15ـ سر السلسلة العلویه، ص29.

16ـ اسعاف الراعنین، شیخ محمد صبان، ص254.

17ـ مرأت الجنان، ج2، ص13.

18ـ النجوم الزاهره، جزء اول، ص185 ـ 186.

19ـ طبقات الشعرانی، ج اول، ص66.

20ـ نک: اهل البیت، محمود شرقاوی (چاپ لبنان).

21ـ المواعظ و الاعتبار ...، ص638 ـ 639.

22ـ وفیات الاعیان، ابن خلّکان، ج5، ص423 ـ 424.

23ـ الاعلام، ج8، ص44.

24ـ شیعه در مصر، صالح الوردانی، ترجمه قاسم مختاری، ص126 ـ 127.

25ـ عمدة الطالب، ص90.

26ـ اعیان الشیعه، ج10، ص227.

27ـ منتهی الامال، ج2، ص299 و سفینة البحار، ج2، ص604.

28ـ نورالابصار، ص260؛ ناسخ التواریخ، ج سوم، ص128 ـ 129.

29ـ السیدة النفیسه، توفیق ابوعلم، ص17 ـ 19؛ گوهر خاندان امامت، عزیزاللّه عطاردی، ص14 ـ 16.

ادامه دارد...

 

به قلم: غلامرضا گلى زواره

منبع: مجله پیام زن بهمن 1380، شماره 119.