اندیشه مهدویت در طرق صوفیه (بخش دوم)

  • کد خبر: 2625
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه ابوعبدالله محمدبن عبدالله‌بن تومرت (متولد ۴۸۵ در کوه سوس) همه آنچه را که یک مدعی مهدویت نیاز داشت، دارا بود.


ابن‌تومرت و ادعای مهدویت در قرن پنجم

ابوعبدالله محمدبن عبدالله‌بن تومرت (متولد ۴۸۵ در کوه سوس) همه آنچه را که یک مدعی مهدویت نیاز داشت، دارا بود. اولا از سادات حسنی بود؛ چنان که نام خود و پدرش، شبیه نام پیامبر صلی الله علیه و آله و پدر آن حضرت بود. به علاوه قیام او در اولین سال‌های سده ششم هجری بود. مورد اخیر، همیشه امتیازی برای مدعیان مهدویت بوده که خود را مجدد قرن معرفی کنند.

ابن‌تومرت برای تحصیل به شرق اسلامی آمد و نزد اساتید متعددی درس خواند و در آرا و افکار مذاهب مختلف، ازجمله معتزله و شیعه تبحر پیدا کرد. وی در بازگشت، تبدیل به طلبه‌ای پرشور شده بود که پیوسته امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر می‌کرد. در سال ۵۰۵ به مهدیه رفت و از آنجا عازم ملاله شد. در این شهر عبدالمؤمن‌بن‌علی را که یکی از یاران اصلی او و بعدها جانشین وی شد، ملاقات کرد. در آنجا به او گفت که مهدی است و در حدیث است که مردی از قیس- یعنی همین عبدالمؤمن- او را یاری خواهد رساند. پس از آن، در متون متعلق به آنان در همان زمان، از وی با عنوان «الامام المعصوم المهدی المعلوم» یاد می‌شود.

ابن‌تومرت در سال ۵۱۴ به میان «هرغه» آمد که خود وی از آنان بود و همه به او پیوستند. وی یاران خود را موحدین و مخالفان خویش را مجسمین می‌نامید. او امام علی را مانند شیعیان امامیه، معصوم می‌دانست. گویا تا این زمان یا سال ۵۱۵ مهدویت او آشکار نبود؛ اما در این وقت، ده نفر ازجمله عبدالمؤمن به وی گفتند: او یقینا همان مهدی است که رسول خدا۹ بشارت به ظهور او داده است. ابن‌‌ابی‌زرع گوید: در این وقت در میان مردم چنین رواج داد که «إنّه الإِمامُ المَهدّی المُنتَظر المُخبَر به القائَم فی آخِرِ الزَمانِ الّذی یِملأ الأَرضَ عدلاً کَما مُلئت جَوراً».

قلقشندی نوشته است: شماری از کُهّان از ظهور دولتی در مغرب برای بربری‌ها خبر داده بودند و در این‌باره سخن گفته بودند. وی با مردم، براساس توحید و قتال با مجّسمه بیعت کرد. در میان مردم هم «اعلمهم أنه الامام المهدی المنتظر». به دنبال آن، مردم این شهر با وی بیعت کردند و وی با درایت و نیز سرکوب مخالفانش در آن شهر، آن ناحیه را که کوهستانی بود، به پایگاه خود تبدیل کرد. منازعات وی با سلطان مراکش ادامه یافت تا آنکه وی در سال ۵۲۴ درگذشت و مهدویت را به عبدالمؤمن‌بن‌علی سپرد. همین شخص بود که در سال ۵۴۲ مراکش را تصرف کرد و دولت وی با نام موحدون تا اسپانیا گسترش یافته، لقب امیرالمؤمنین به خود داد. وی در سال ۵۵۸ درگذشت. جانشین وی فرزندش ابویوسف بود که نبردهای زیادی با اروپاییان داشت و به سال ۵۸۰ درگذشت.

به جز اخبار سیاسی و تاریخی، آثاری علمی هم از ابن‌تومرت و شاگردان وی برجای مانده است که دیدگاه‌های وی را که گفته می‌شود نوعی نگاه اشعری، اما متشیع است، عرضه می‌کند.[۱۰]

ابن‌تومرت در شرایطی درصدد تشکیل حکومت موحدون برآمد که مناطق شمال غرب آفریقا، حکومت‌های سنّی از قبیل دولت اغالبه و مرابطون و دولت زیریه و دو دولت مدراریون و رستمیون را دیده بود. حتی بعضی از این دولت‌ها بسیاری از شیعیان را شهید کرده و حرکت‌های آنان را سرکوب می‌کردند.

ابن‌تومرت توانست با حرکت تبلیغی خود در بین قبایل، نیرو جذب کند و با همفکری عبدالمؤمن‌بن‌علی درصدد اسقاط حکومت مرابطون برآیند، و سرانجام توانست آنان را سرنگون کند و دولت موحدون را که براساس فکر شیعی بود، پایه‌گذاری کند. پس از استقرار حکومت موحدون، عبدالمؤمن که از خواص ابن‌تومرت بود، مدعی شد که ابن‌تومرت علم جفر می‌داند و وی همان مهدی موعود است که در مغرب‌زمین ظهور خواهد کرد.

عبدالمؤمن در بزرگ کردن ابن‌تومرت نقش بسیار مهمی داشت. البته مخفی نماند که ابن‌تومرت با توجه به قابلیت‌های علمی که در سفر خود به مشرق‌زمین پیدا کرده بود، در جلسات مناظره با علما در مناطق مختلف، از جمله مراکش، بر آنان غالب می‌شد و همین، یکی از عوامل نفوذ وی در میان علما بود.

درهرصورت، ابن‌تومرت پس از تشکیل حکومت، علناً ادعای مهدویت کرد و از مردم خواست که با وی بیعت کنند. وی در خطبه معروفش در سال ۵۱۵ هجری، هنگامی که از مردم بیعت می‌گرفت، چنین می‌گوید: الحمُد للّهِ الفاعلُ لِما یُریدُ القاضی بِما یَشاءَ لاَرادّ لِأَمرِهَ وَلامُعقَّبَ لِحُکمِهِ وَصَلّی اللّه عَلی سَیّدنا مُحَّمد المُبَّشِر بِالمَهدی الذی یَمُلَأُ الأَرضَ قِسطاً وَعَدلاً کَما مُلِئَت جَوراً یَبَعَثُه اللّهُ إذا نُسخَ الحَقُ بِالباطلِ وَاُزیلَ العَدلُ بِالجَور مَکانُه بِالمَغربِ الأقِصی واسمه اسمُ النَبّی وَنَسَبُهُ نَسَبُ النَبی[۱۱].

ابن‌تومرت با ادعای مهدویت، همه صفات مهدی موعود، حتی عصمت را نیز برای خود ثابت کرد. وی با این فکر، دولت موحدون را تأسیس نمود. ابن‌تومرت در سال ۵۱۸ مرکز حکومت خود را به منطقه «تینمل» در وسط کوه‌های نزدیک اقیانوس اطلس منتقل کرد و تا سال وفاتش (۵۲۴ ق) در این منطقه بود.[۱۲]

در خصوص ادعای مهدویت وی، لازم به ذکر است که برخی از علما در زمان حیات ابن‌تومرت با او مخالفت می‌کردند و اعلان می‌داشتند که وی آن مهدی موعود نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله  به آن وعده داده و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ بلکه ابن‌تومرت مهدی نوعی و به اصطلاح، مجدِّد القَرن است.

ولی پس از وفات وی، و به‌خصوص بعد از سقوط دولت موحدون، بسیاری از علما، علیه این فکر کتاب‌هایی نوشته‌اند. در خصوص ادعای دروغین مهدویت ابن‌تومرت، می‌توان به کتاب إعلام أهل العلم و الدین بأحوال دوله الموحدین نوشته دکترعلی محمد محمد الصلابی مراجعه کرد.

 

ظهور مهدی دیگری در مغرب در قرن ششم هجری

ابوالقاسم عبدالرحیم‌بن‌ابراهیم خزرجی معروف به ابن‌الفرس (متولد ۵۶۵) دانشمندی معروف است. نوشته‌اند که روزی در مجلس منصور موحدی (ح ۵۸۰-۵۹۵) نشسته بود و سخنی گفت که از آن بوی مخالفت با دولت موحدی می‌آمد و نشان از تمایل وی به امامت داشت. اندکی بعد ترسید و مدتی مخفی شد. وقتی منصور موحدی مرد، ابن‌الفرس در میان قبایل بربر در جنوب مراکش شروع به دعوت خود کرده و «ادعی انه المهدی المنتظر أو القحطانی»؛ همان قطحانی که در حدیث آمده است: پیش از قیامت ظاهر خواهد شد. ناصر موحدی به جنگ با وی پرداخت. مدتی بعد گروهی از اطرافیانش به او خیانت کرده، او را کشتند و سرش را به مراکش فرستادند. این در سال ۶۰۱ رخ داد.[۱3]

 

ظهور مهدی صوفی در سجلماسه در ۱۰۰۹میلادی

اشاره کردیم که مغرب محل ظهور مهدی‌هاست و بیش از آنچه در میان شیعیان معمول باشد، در میان مغربیان رایج بوده است. شاید ریشه‌های این قضیه به اسماعیلیه و عبیدالله مهدی بازمی‌گردد، اما بعد از آن، بدون آنکه با فرهنگ شیعه ارتباط داشته باشد، مهدویت در میان مغربیان استمرار یافت.

احمدبن‌عبدالله سجلماسی معروف به ابن‌محلّی، یک صوفی شورشی است که مدعی شد همان مهدی منتظر است. او در سجلماسه متولّد شد و حوالی ۹۸۰ هجری برای تحصیل به فاس رفت. مدت زیادی در آنجا ماند، سپس به حج رفت. به تدریج به جنوب مغرب رفته و با رؤسای قبایل مکاتبه کرد. وی آنان را به تمسک به سنت فرا خوانده و چنین شهرت داد که مهدی فاطمی منتظر است. وی می‌گفت از نسل عباس‌بن‌عبدالمطلب است.

چندی بعد به سجلماسه یورش برده و آنجا را تصرف کرده، به عدالت رفتار کرد. به تدریج هیئت‌هایی از تلمسان نیز برای تهنیت به وی وارد سجلماسه شدند. پیروزی وی در برابر سلطان وقت مراکش، بر قدرت او افزوده، وی را بر مراکش نیز مسلط کرد. از آن پس، پادشاه شد و تصوف را رها کرد. در این هنگام یک صوفی دیگر به حمایت از پادشاه مراکش به وی حمله کرد. در این حمله ابن‌محلی کشته شد و سرش برای دوازده سال بر دیوار مراکش آویزان بود. یارانش بر این گمان بودند که او نمرده، بلکه غیبت کرده است. وی سیزده سال و نه ماه حکومت کرد. او نیز فقیه و ادیب بود و تألیفاتی مانند کتاب منجیق الصخور فی الرد علی الفجور دارد که نُسَخی از آن بر جای مانده است.[۱۴]

 

مهدی سودانی و اعلان مهدویت (۱۸۴۴-۱۸۸۵م)

یکی دیگر از جریانات مهدویت در قارّه آفریقا که انعکاس زیادی در جهان اسلام داشت و توانست شهرت جهانی پیدا کند، ادعای مهدویت محمد احمدبن‌عبدالله سودانی بود. ایشان توانست با این ادعا لشکر بسیار بزرگی را علیه حکومت ترک‌های عثمانی و استعمار انگلیس تشکیل دهد و آنان را شکست دهد. امام مهدی پس از شکست آنان، در خارطوم و منطقه ام‌درمان تشکیل حکومت داد و نامه‌های متعددی به شیوخ و رؤسای قبایل آفریقا برای بیعت با او و مبارزه علیه استعمارگران نوشت که بعضاً با وی بیعت کردند.

قیام مهدی سودانی یا آنچنان که می‌گفتند، «متمهدی سودانی»، یکی از معروف‌ترین قیام‌هایی است که در اواخر قرن نوزدهم به اسم مهدویت صورت گرفته و شاید برای غربی‌ها که با آن درگیر بودند، این پدیده بسیار شگفت‌آور بود و سبب شد تا شماری از شرق‌شناسان، آثاری درباره مهدی و مهدویت تألیف کنند.

نام مهدی سودانی (۱۲۵۹-۱۳۰۲) محمد احمدبن‌عبدالله و از سادات حسینی بود. وی در جزیره «لبب» و یا «اشراف»، در فاصله حدود ۱۵ کیلومتری شهر دنقلا در شمال کشور سودان متولد شد. پدرش شغل نجّاری داشت و زمانی که مهدی طفل بود، در گذشت. وی به خارطوم رفت و به تحصیلات مذهبی ادامه داد. نخستین بار رساله‌ای با عنوان تطهیر البلاد من مفاسد الحکام نوشت. رسوخ فساد در حکومت مصری‌ها بر سودان، سبب شد تا مهدی بتواند به ‌آسانی در میان مردم نفوذ کرده و بحث عدالت و نفی فساد را مورد تأکید قرر دهد. وی در یک دوره، به دعوت سری پرداخت تا آنکه نوبت به کار علنی رسید. در این فاصله، شماری از قبایل دغیم و کنانه به او پیوستند.

مهدی در سال ۱۲۸۹ قمری (۱۸۸۱میلادی) خود را مهدی منتظر معرفی کرده و از فقهای سودان خواست تا از وی حمایت کنند. وی به عبدالله التعایشی که پس از او جانشین وی شد، گفت: خوابی که دیده، او را مهدی منتظر نشان داده و وی نیز در زمره نخستین حواریون اوست. تعبیر حواری، برای یاران وی به‌کار می‌رفت. اساس کار وی همین خواب و نیز ادعای شنیدن صداهایی در بیداری (هواتف) بود که وی مدعی شد نوعی دعوت مهدیانه و حتی نبوت‌گونه دارد.

بحث از ظهور مهدی، بیشتر، از شهر مکه مطرح بوده و همان زمان شهرت یافت که مهدی سودانی قصد رفتن به مکه را دارد. نوشته‌اند که در سال ۱۸۸۲میلادی در شهر مکه شهرت یافت که «مهدی ظهور خواهد کرد». به دنبال آن، ترکان عثمانی دست‌به‌کار شده و به معاریف شهر یا اشراف، اعلام کردند که در این کار، به آنان آسیب خواهد زد.

منازعات وی با حکومت، سبب غلبه وی بر شهر الأُبَیِّض در سال ۱۳۰۰ شده و پس از آن بارها سپاهیان مصری در مقابل وی شکست خوردند. در یکی از نبردها که گوردن مسیحی انگلیسی فرمانده بود، کشته شد و چنان تلقی شد که وی همان دجالی بوده که به‌دست  مهدی کشته شده است.

مهدی سودانی در حال تشکیل یک دولت بود که وبا گرفت و در رمضان ۱۳۰۲ قمری در شهر ام‌درمان درگذشت. مزار وی در ام‌درمان تا به امروز زیارتگاه طرفداران اوست.

قیام مهدی سودانی، به نوعی قیام علیه غرب و تمدن غربی هم تلقی شده است؛ زیرا سال‌ها بود که غربی‌ها آن نواحی را به اسم استعمار و آبادانی تحت سلطه خود داشتند؛ گرچه این تسلط، به اسم تسلط مصر بر سودان بود. هدف مهدی دفع سلطه ترکان بود که از قدیم در مصر حکومت داشتند؛ گرچه دیگر ترک نبودند؛ چنان‌که رسما علیه عیسویان شعار نمی‌داد.

البته در اینکه آیا او واقعا علیه عثمانی‌ها قیام کرده بود یا علیه عیسویان، همان زمان هم تردید وجود داشت. نویسنده‌ای متعصب و معاصر او گفته است که اگر او علیه عثمانی‌ها قیام کرده، به دلیل خروج بر سلطان، باغی است؛ حتی اگر مدعی مهدویت نباشد، اما اگر اقدام او برای اخراج انگلیسی‌ها و طبعا کمک‌رسانی به دولت عثمانی است، و هدفش خروج بر سلطان نبوده، ایرادی ندارد. همان‌جا شاهدی عینی از قول خود مهدی سودانی نقل کرده است که: «لَستُ أَنا المَهدی المُنتظَر وإِنّما أنا قائِم لإظهارِ الحَقِ وَإِقامهِ الشَریعهِ.

وی پیش از مرگ، عبدالله التعایشی را به جانشینی خود منصوب کرد. عبدالله التعایشی در نبردی که میان او و سپاه مصری- انگلیسی در ۱۸۸۸میلادی رخ داد، کشته شد. جانشین پس از او «علی ودّ حلو» بود که دومین جانشین وی به حساب می‌آمد.

گفته شده است که مهدی سودانی از حضور یافتن خود در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله در حال بیداری و گرفتن دستوراتی از آن حضرت یاد کرده است. همچنین به محضر خضر نبی علیه السلام و برخی از مشایخ درگذشته و حتی عزرائیل می‌رسیده است. مهم‌ترین حکمی که از پیامبرص  فرا گرفته، همین است که اگر کسی مهدویت او را نپذیرید، کافر شده است. تا جایی که خطاب به محمد الطیب البصیر در سال ۱۸۸۰میلادی می‌نویسد: فیأتی النبی صلی الله علیه و آله وَیَجلِسُ مَعی وَیَقُولُ لِلأخِ المَذکُورِ: شَیخُکَ هُو المَهدّی، فَیَقُولُ إنّی مُؤمنٌ بِذلِکَ، فَیَقُولُ: مَن لَم یُصَدِّق بِمَهدیّتِهِ کَفَرَ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ قالَها ثَلاثَ مَرّاتٍ.

همچنین در منشور دعوت او آمده است: رسول به من خبر داد که من مهدی منتظر هستم و در حضور خلفا و اقطاب و خضر و شماری از اولیا مرا روی کرسی خود نشاند، شمشیرش را به کمر من بسته، و ده فرشته برگزیده را مأمور تأیید من کرد و به عزرائیل گفت که همیشه در کنار من باشد. او در میدان جنگ پیشاپیش من حرکت می‌کند و در ایام دیگر، پشت سر من. خضر همیشه با من است. پیش روی ما هم رسول و خلفای چهارگانه و اقطاب اربعه و شصت هزار ولی از اموات هستند.[۱۵]

متن یکی از نامه‌هایی که وی برای قبایل فرستاده، چنان ادعای مهدویت و نشانه‌های آن را بیان می‌کند که جای هیچ‌گونه تردیدی را در ادعای مهدویت از سوی وی باقی نمی‌گذارد: فَمِن العَبدِ المُفتَقَرِ مُحمّد المَهدِی بنِ عَبداللّهِ، إلی أَحِبائِهِ فِی اللّهِ المُؤمِنینَ بِاللّهِ وَبِکتابه… أَخبرنی سَیّد الوُجودِ صَلّی اللّه عَلیه وَسَلَّم بِأَن اللّهَ جَعَلَ لِی عَلیَ المَهدیهَ عَلامهً، وَهی الخال عَلی خَدی الأَیمنِ… فَمَن لَه سَعادهٌ، صَدَّقَ بِأَنی المَهدِی المُنتَظَر… .[۱۶]

سلطان مصر، این قبیل مطالب را برای علمای الازهر فرستاد تا درباره‌ وی حکم کنند. آنان نیز به صراحت مهدویت او را رد کردند. اشکال اساسی این بود که مهدی نباید در سودان قیام کند؛ بلکه مهدی در مکه ظهور خواهد کرد.

نکته مهم آن است که مهدی سودانی به هیچ روی متهم به تشیع نشده و باور مهدویت در او، بیشتر متأثر از تصوف دانسته شده است. برخی از منابع، به سختگیری‌های مذهبی او اشاره کرده و وی را متأثر از وهابیت نیز دانسته‌اند که چندان ثابت نیست. به‌هرحال، مهدویتی که در سودانی ریشه داشت و پس از نهضت او نیز تأثیر زیادی گذاشت، ریشه در تسنن صوفیانه این دیار دارد. در گذشته‌های دور نیز سودان و به طور کلی شمال آفریقا، محل ظهور افکار مهدیانه بوده است.

داستان قیام متمهدی سودانی در دوره قاجار در ایران انعکاس زیادی یافت و اخبار آن در منابع تاریخی آن دوره آمده و برخی از مقالات نشریات خارجی در این‌باره ترجمه و در میان مردم انتشار یافت.[۱۷]

محمد احمد پس از اقامه حکومت اسلامی و استقرار آن عمر زیادی نکرد. وی پس از شش ماه، بر اثر بیماری در سال ۱۸۸۵رحلت کرد. بعد از او «خلیفه عبدالله التعاشی» زمام حکومت را به دست گرفت و به مدت ۱۳ سال حکومت کرد. پس از آن، دوباره استعمارگران سودان را اشغال نمودند. دولت مهدوّیه طومارش درهم پیچیده شد. از جهت مردمی، این حکومت جایگاه خود را از دست نداد؛ بلکه هرروز هوادرانش بیشتر و بیشتر می‌شدند و تاکنون حزب انصار المهدی در سودان فعالیت دارد و مردم به امام المهدی مزعوم خود عشق می‌ورزند.[۱۸]

قبر وی در منطقه «أم‌درمان» خارطوم است و همه‌روزه تعداد زیادی از مردم، برای زیارت به این مکان می‌آیند. از دیگر آثار امام المهدی که مورد توجه مردم است و به‌عنوان آثار باستانی از آنها حفاظت می‌شود، عبارت است از: منزل مسکونی، موزه، محل عبادت، محل تولد و قسمتی از سنگر‌هایی که وی در آنها علیه استعمار می‌جنگید.

 

سیدجمال‌الدین اسدآبادی

در برخی از کتب که در خصوص جریان «الثوره المهدیه السودانیه» مطالبی نوشته‌اند، یک بحث بسیار جالبی مطرح کرده‌اند که، شیخ‌محمد احمد در زمانی که سیدجمال‌الدین با شیخ‌محمد عبده بود، چندسالی در مصر بوده است. بعضی گویند که امام مهدی چهار سال در مصر بوده و از محضر این دو متفکر اسلامی استفاده کرده است. ازاین‌رو، مهدی سودانی افکار مهدویت را از سیدجمال گرفته، ولی در تطبیق آن منحرف شده است. ذکر می‌کنند که سیدجمال‌الدین دوبار از سودان بازدید کرد و انگلیسی‌ها پیشنهاد تولیت این کشور را به او دادند که سیدجمال نپذیرفت.

لازم به ذکر است که سیدجمال‌الدین پس از قیام محمد احمد با نام «الدوله المهدویه»، چندین مقاله در این خصوص در روزنامه فرانسوی‌زبان «L’intransigeant» به چاپ رساند. وی در نخستین مقاله‌اش که در تاریخ ۸ دسامبر ۱۸۸۳ منتشر شد، چنین می‌گوید: «الشخص الغامض محمد احمد الذی بَرَز خلف اسم المهدی منذ عامین فی السودان .

او در این مقاله بیان کرده است که مسئله مهدویت یک حقیقت تاریخی است که محقق خواهد شد و با استدلال‌های بسیاری از قرآن و روایات، ثابت می‌کند که آن مهدی موعود در وقت مقرر و با علم خدا ظهور خواهد کرد و این شخص و امثال او که ادعای مهدویت می‌کنند، مهدی واقعی نیستند.

از نکات مهم اینکه سیدجمال‌الدین اسدآبادی در این مقاله می‌گوید: شاید این جریان مهدی سودانی از نقشه‌های انگلیس باشد، تا اعتقاد مسلمانان را به مهدی واقعی متزلزل کند؛ چون این مهدی در چندین حمله به ترک‌ها و انگلیسی‌ها شکست خورد و سرانجام، حکومت وی به‌دست انگلیسی‌ها برچیده شد، و مهدی واقعی در مقابل دشمنان خود شکست نمی‌خورد و همیشه پیروز است.[۱۹]

 

واکنش مسلمانان در برابر مهدی سودانی

همان‌طور که گفته شد، خبر ادعای مهدویت محمد احمد به سرعت در سراسر جهان اسلام و اروپا پیچید. وی با ارسال نامه به پادشاهان و رؤسای قبایل و شیوخ، درخواست بیعت با خود را می‌کرد. محمد احمد نامه‌ای هم به ناصرالدین شاه نوشت که به‌وسیله سیدعبدالمطلب‌بن‌ادیب کاشانی ترجمه شد و در سال ۱۳۰۱ قمری به پادشاه ایران اهدا شد. اصل نامه از طرف مهدی سودانی و به ‌وسیله میرزا یوسف‌خان مستشار الدوله حاکم بوشهر برای ناصرالدین‌شاه ارسال شده است.[۲۰]

در آن زمان علما در ایران و نجف و بسیاری از مناطق دیگر که این خبر به آنها رسیده بود، موضع گرفته و در برابر این فکر سخنرانی‌ها کردند و مقالاتی را منتشر نمودند. در سودان هم بزرگان و متفکران اظهار می‌داشتند که وی مجدد قرن و به ‌قول اهل‌سنت، مهدی نوعی است و مهدی واقعی خواهد آمد. این فکر پس از مرگ احمد محمد تقویت شد و از آن‌جهت که او نتوانست یک حکومت جهان‌شمول تشکیل دهد، مردم در وی تشکیک کردند و او را «مجدِّد القرن» دانستند.

از جمله کسانی‌که بر این عقیده است، نوه وی آقای صادق‌المهدی رئیس‌جمهور اسبق سودان است. در یکی از شبکه‌های تلویزیونی، وقتی که خبرنگار درباره جد وی سؤال کرد که آیا او مهدی منتظر بوده یانه؟ صادق‌المهدی پاسخ داد که جدّ من آن مهدی موعودی نیست که روایات به آن بشارت داده است، جدّ من مجدد القرن بوده که هر صدسال شخصی برای اصلاح جامعه اسلامی ظهور می‌کند و جد من یکی از آنان است.

از سوی دیگر، بسیاری ازعوام بر آن باور بودند که محمد احمد همان مهدی موعود و منتظر است و با او بیعت کردند، و بعداً خود را به نام «انصار المهدی» معرفی کرده و تا به امروز آنان بر این باور باقی مانده و منتظر نزول مسیح هستند.

 

محمد مهدی سنوسی (۱۳۶۰-۱۳۱۷)

هم‌زمان با مهدی سودانی، مهدی دیگری در طرابلس غرب ظاهر شد که به نام «مهدی سنوسی» شناخته شده است. وی از سادات حسنی و نسل ادارسه بود. او در سال ۱۲۶۰ متولد شد و پس از حفظ قرآن و تحصیل علوم دینی، سلسله‌ای صوفیانه را که پدرش در «جغبوب» پایه‌گذاری کرده بود، هدایت کرد. وی به تقوا و پاکی شهرت داشت و حتی گفته می‌شد: به شدت مخالف کسانی بود که نسبت مهدویت به او می‌دادند. وی در سال ۱۳۱۷ در نواحی کاتم درگذشت.

طریقه سنوسی که منسوب به اوست، در سراسر مغرب شهرت یافت و حتی به هند رسید. درباره وی، مهم این نبود که او خود نمی‌خواست به عنوان مهدی شناخته شود؛ بلکه مهم این بود که فضای مغرب و توده‌های عامی، با بودن چنین مردی با این نام، به راحتی به مهدویت او باور داشتند؛ حتی اگر خود او انکار می‌کرد.[۲۱]

 

ظهور مهدی در سال ۱۲۳۷ در مصر

شخصی به نام شیخ‌احمد که خود را به مهدی ملقب ساخت و اصل وی از قریه سلیمه، از بخش قنا در منطقه فرشوط بوده، با ادعای اصلاحگری آغاز به فعالیت کرده و در مدتی کوتاه توانست چهل ‌هزار نفر را گرد خود جمع کند. وی که از پیوستن این همه نیرو مغرور شده بود، در برابر حکومت ایستاد و شروع به غارت اموال مردم کرده و دو ماه به اعمال نامشروع خود ادامه داد. این شخص که به مهدی شهرت یافته بود، هدف حمله نیروهای احمد پاشا بن‌طاهر قرار گرفت و در جریان نبردی که صورت گرفت، هزاران نفر از پیروانش در ناحیه خربه و شرفا از منطقه قنا کشته شدند. خود وی به حجاز گریخت و دیگر خبری از وی به دست نیامد.

نویسنده فیض الملک می‌افزاید: مانند همین ماجرا در سال ۱۲۸۰ یا ۱۲۸۱ نیز رخ داد. شخصی به نام شیخ‌احمد طیب که خود را شریف‌جعفری معرفی کرده و مدعی علم و ولایت و مکاشفه بود، مردم را به سوی خود فرا خواند و عده‌ای از وی اطاعت کرده و با او پیمان بستند. آن‌گاه وی آنان را به گناه واداشته و یاغی بر حکومت کرد. کار به جایی رسید که نیروهای اسماعیل پاشا با آنان مواجه شده، بسیاری از آنان را کشته، خانه‌هایشان را خراب کردند و عده‌ای را تبعید کردند.[۲۲]

 

پی نوشت ها:

10. همان، صلی الله علیه و آله ۱۹۶.

11. إعلام اهل العلم الدین بأحوال دوله الموحدین، دکتر علی محمد محمد الصّلابی، صلی الله علیه و آله ۳۳.

12. همان، صلی الله علیه و آله ۳۲.

13. تاریخ الأدب العربی، عمر فروخ، ج۵، صلی الله علیه و آله ۵۵۸.

14. مهدیان دروغین، صلی الله علیه و آله ۲۰۴.

15. منشورات المهدیه، محمد إبراهیم أبوسلیم، صلی الله علیه و آله ۱۰۵.

16. همان، صلی الله علیه و آله ۹۹.

17. مهدیان دروغین، صلی الله علیه و آله ۲۰۸.

18. سودان کشور حافظان قرآن و محبین اهل‌بیت:، صلی الله علیه و آله ۱۸۵.

19. الشیعه فی شمال افریقیا، ۱۶۹.

20. فهرست کتابخانه ملی، ج۳، صلی الله علیه و آله ۴۵۵.

21. مهدیان دروغین، صلی الله علیه و آله ۲۱۰.

22. همان.

ادامه دارد...

 

منبع: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»، نوشته حجت الاسلام و المسلمین سید محمد شاهدی، فصل دوازدهم: اندیشه مهدویت در طرق صوفیه.