تشیع و تصوف در غرب آفریقا (بخش سوم)

  • کد خبر: 2313
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه از سویی، طرق صوفیّه به‌طور عموم عنایت و توجه خاصی به اهل‌بیت ع دارند و این موضوع را می‌توان در توسل به آن خاندان دید. از سویی ‏دیگر، شعرا و ادبای صوفیّه در آثار خود توجه ویژه‌ای به این خاندان و به‌خصوص حضرت اباعبدالله الحسین ع دارند.


محبت اهل‌بیت علیه السلام

از سویی، طرق صوفیّه به‌طور عموم عنایت و توجه خاصی به اهل‌بیت ع دارند و این موضوع را می‌توان در توسل به آن خاندان دید. از سویی ‏دیگر، شعرا و ادبای صوفیّه در آثار خود توجه ویژه‌ای به این خاندان و به‌خصوص حضرت اباعبدالله الحسین ع دارند. بعضی از شعرای ‏صوفیه قصاید و منظومه‌هایی را تحت عنوان رثاء الحسین ع سروده‌اند؛ برای مثال:‏

‏1.‏ ابوالعباس الجَراوی منظومه‌ای در مصائب امام حسین ع دارد.‏

‏2.‏ ناهض بن محمد اندلسی از شعرای صوفیه مغرب، قصیده ای در رثای امام حسین ع تنظیم کرده است.‏

‏3.‏ أحمدبن‌یعیش بن شکیل الصدفی قصیده‌ای در مصائب اباعبدالله الحسین ع دارد که مطلع آن چنین است:‏ یا عَینُ جُودِی عَلی قَتلِ الحُسَینِ دَماً وَابکی جَهارَاً فِإِنَّ الوَجدَ تَصریحٌ.

‏4.‏ ابن‌الآبار القضاعی دو کتاب با عنوان دُرر السَمط فی خبر السَبطِ و معادِنُ اللُجَینِ فی مراثی الحُسَینِ در مصائب امام حسین ع تألیف ‏کرده و بسیاری از ابیات در این خصوص را در این دو کتاب آورده است.‏

الشیخ‌الغَبرینی در مقدمه کتاب معادن اللجین در شرح حال ابن‌الآبار چنین می‌گوید:‏ لَولَم یَکُن لَه مِنَ التَآلِیفِ إِلاّ الکِتابَ المُسمّی بِکِتابِ اللُجینِ فی مَراثی الحُسَینِ لَکَفاه فی ارتِفاع ِدَرَجَتِهِ وَعُلّومَنصَبِهِ وَسُمُوِّ رَفعَتِهِ[۲۶].‏

ابن الآبار القضاعی: از آن جهت که این شخصیت دارای شهرت علمی و تألیفات زیادی است، لازم است درباره شخصیت ایشان و به‌خصوص کتاب درر السَمط ‏سخن گفته شود. نام کامل ابن‌الآبار «محمدبن عبدالله‌بن أبی‌بکربن عبدالله‌بن عبدالرحمن‌بن أحمدبن أبی بکر القضاعی» و مشهور به ابن‌الآبار ‏است. وی از قبایل عرب یمن است که به اندلس مهاجرت کرده‌اند. ابن‌آبار در ۵۹۵ هجری در شهر «بَلَنسیه» واقع در شرق اندلس متولد ‏شده و دوران تحصیل خود را در آن دیار گذراند. ابن‌آبار علاقه زیادی به تونس داشته؛ ازاین‌رو سفرهای طولانی به آن دیار انجام داده است. ‏در بعضی از سفرهای خود به تونس، چندین سال در این کشور می‌ماند و مشغول تدریس و تعلیم مریدان خود بود.‏

در اواخر عمر کلاً در این کشور ساکن شد تا اینکه در سال ۶۵۸، پس از شکنجه زیاد وی را کشتند و جنازه وی را همراه با کتابخانه‌اش ‏آتش زدند. برخی بر این باورند که چون ابن آبار از موالیان اهل‌بیت ع و از مدافعان حقوق آنان بود، به‌وسیله سلطان الحفصی المستنصر که ‏دشمنی بسیار با شیعه داشت، به شهادت رسید. بعضی از نویسندگان ابن‌آبار را تونسی معرفی کرده‌اند و شاید علت این امر شدت علاقه و ‏سکونت وی در سال‌های متمادی در این کشور باشد.‏

یکی از کتاب‌های معروف ابن‌آبار که بارها تجدید چاپ شده است، کتاب دُرر السَّمط فی خبر السَّبط است. مهم‌ترین فصل این کتاب که شهرت ‏آن هم بیشتر به‌خاطر آن است، فصلی است که به زندگی امام حسین ع می‌پردازد. ابن‌آبار در این فصل از کتاب، بیشتر واقعه کربلا را ترسیم ‏می‌کند. می‌توان گفت که این فصل، چیزی شبیه به مقتل است.‏

از اموری که در این بخش به آن پرداخته و موجب اعتراض برخی از پژهشگران شده است، بحث انصراف امام حسین ع از ادامه مسیر، ‏در زمانی است که خبر شهادت حضرت مسلم را شنید. وی در این خصوص چنین می‌گوید:‏ هَمَّ الحُسینُ بِالإنصرفِ لَمّا أَتاه قَتلُ مُسلمِ بِشَرافٍ وَلَیتَ ذلِکَ حَمَّ، فَلَم تَغُمَّ الواقِعَهُ وَتَعُمّ. لکن أبی إخوتُه أن یُصیبُوا بِثأرِهِم، فَما وَسَعَه غَیر ‏إیثارِهم وَاقتفاء آثارِهِم[۲۷].‏

بعضی از پژهشگران بر این باورند که این‌کلام از ابن‌آبار با آن معرفتی که به امام حسین ع و قیام وی داشته، بسیار بعید است. ازاین‌رو، این ‏کلام را یا حمل بر تقیه می‌کنند و یا می‌گویند که این بخش از کتاب از افزوده‌های معاندین است؛ زیرا معاندین اهل‌بیت ع در آن عصر و ‏به‌خصوص در این نقطه از جهان اسلام (مغرب عربی) زیاد بودند، و قصد تحریف شخصیت امام حسین ع و واقعه کربلا را داشتند.[۲۸]‏

‏5.‏ الشیخ‌حاج مالک سی یکی از شیوخ طریقه تیجانیه سنگال، در قصیده معروف خود چنین می‌گوید:‏

لَیَبکی حُسَیناً مُؤمنٌ مُتَحقِّقٌ

عَلی ما تَقُولُ أَلاّ یَلزِمَ نائحا

لَه کُلَّ یَومٍ صَیحَهٌ وَعَوِیلُ

لِیَوم به سِبطُ الرسولِ قَتیلُ[‎‏۲۹‏]‎

‏6.‏ شریف‌محمد سعید حیدرا[۳۰] یکی از شعرای شیعه موریتانی در خصوص واقعه عاشورا قصیده بسیار طولانی دارد که برخی از ‏ابیات آن چنین است:‏

فَهَل مِن یَومِ عاشُورا لَدَینا

فَعاشُورا أخی لَیومُ حُزنٍ

وَهَل یَرتاحُ فِیه سَوی جَهُولٍ

أَیَحتَفِلُ الکِرامُ بِیَوم حُزنٍ

أَمَجزَرَهٌ لآل البَیتِ بُشری

إذاً اللُؤما قَد اتَخَذُوهُ عِیداً

وَحَقّکَ یا حُسینُ فَلَستُ أدری

سُرُورُ العِیدِ بَل إنّی أری را

لَنا أَبداً یُشیرُ لَنا إدِّکارا

تُخَبّطُ مِن جَهالَتِهِ المَدارا

وَآلُ البَیتِ عِندَ یَزیدٍ أساری

لِمَن قَد یَدّعی دِیناً وَقَارا

فَنَحنُ الیَومَ نُندِبُهُ حَیاری

أ لَیلاً صِرتُ أبکِی أم نَهاراً[‎‏۳۱‏]‎

‏7.‏ شیخ احمد الخضر یکی از شیعیان کشور سودان در مدح أئمه ع قصیده‌ای را با عنوان «قالوا تشیّع» سروده است:‏

اللّهُمّ صَلّ عَلی مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمّدٍ

قالُوا تَشَیع قُلتُ‌ لَستُ أُبالی

آلُ النَبیِّ وَصَفوَهُ الخَلقِ الآلی‌‏

اللّهُ طهَّرهُم وَأَذَهَبَ رِجسَهُم

مَن ذا الذّی‌ قَد نَالَ مِثلَ مَنَالِهِم

فَالنُور فی‌ أقوالِهِم وَالعِلمُ فی‌‏

شُفَعاءُ یومَ الهَولِ عِندَ وُقُوفِنا

لاتُفتَحُ الجَنّاتِ قَبلَ دُخُولِهِم

مَن جَدَّهم هذا النبیّ المُصطَفی

لَم یسأل غَیر المَودّه فیهِم

هُم حُجّهُ اللّهِ الذینَ بِحُبّهِم

وَهُم السَفینَهُ لانَجاهَ بِغَیرِ هِمِ

هُم مَرکَزُ الإشعاعِ للِسرِّ الذی‌‏

هُم بِضعَهُ الزَهراءِ سَیدهِ النِساءِ

هُم وَاحِدُ الثَقَلَینِ لَن یتَفَرّقا

وَالذِکرُ مَحفُوظٌ بِهِم وَلَهُم فَهُم

فَالخَیرُ وَالمَعرُوفُ من أنفالِهِم

هُم خَمسَهُ زُهْرٍ وَسَبعَهُ النَجمِ

وَالسُنّهُ الغَرّاءُ هُم أهلٌ لَها

وَالحَوضُ مَورُودٌ بِهِم فَأئِمَتِی

وَالغَائِبُ المَهدِیُّ آخِر عَقدِهِم

مَن یملأ الأَرضَینَ عَدلاً مِثلُمَا

نَفسِی‌ الفَداءُ لَهُ وَأمِّ وَوَالِدِی‌‏

بِأَبی وَأُمّی أنتُمُو یا خَیرَ مَن

صَلَواتُ رَبّی‌ ثُمّ تَسلِیمَاتُهُ

وَعَلَیکُمُو مِنّی السَلامُ تَحِیه

******‎

دَعنی أشَنِّفُ مَسمَعَیکَ بِمَدِحِهِمُ

دَعنی أُأذِّن فِی‌ الأنَامِ بِحُبِّهِمُ

وَأنالُ تَشریفَ ابنِ فَارسٍ فِی‌ الهَوَی

مَن یدّعِی حُبَاً بِغَیرِ شَواهِدِ

وَدَلِیلُ دَعوای اتّبَاعُ طَرِیقِهِمُ

‏ إنّی اهتَدَیتُ إلی صِراطِ الآلِ

وَرِثُوا الکَمالَ بِه وَأیُّ کَمالٍ

وَاختَّصَهُم فِی‌ آیهِ الإکمَالِ

لا لَن یقاسَ مَنالُهُم بِمَنالِ

أفعَالِهِم وَالحَقّ فی‌الأحوالِ

لِلعَرضِ بَینَ یدی الأحوالِ

وَالناسُ بَینَ تَغابُنٍ وَخَبالٍ

خَیرُ الأنامِ وَصَفوَهُ المُتعالِ

وَهُوَالذی‌ یعطی بِغِیرِ سُؤالٍ

نَنجُو مِن الأخطارِ وَالأهوالِ

وَهُم النُجُومُ تُضیء سُودُ لَیالی

لایستَباحُ لِجاحِدِ مُتَعالی

وَعَلیٌّ البَطَلُ الإمامُ العَالی

حَتّی وُرُودِ الحَوضِ بِالإقبالِ

مَن یحفَظُونَ الدّینَ لِلأجیالِ

وَمَدیحُهُم فی‌ سُورَهِ الأنفالِ

مَن خَصَّهُم رَبّی بِخُمسِ المالِ

وَرجالُها فی‌ الحِلّ وَالتِرحَالِ

تَسقُونَ شِیعَتَهُم بِلا إقلالِ

آَخِرُ الحَنَفیَهِ مُنتَهَی الامَالِ

مُلِئَت بِجَوْرِ البَاطِشِ القتَّالِ

وَبِهِ المَلاذُ مِن امتِدَادِ ضَلالِ

بَرأ الإلَهُ الخَلقَ مِن أشکالٍ

تَغشّاکُم فِی‌ الفَجرِ وَالاصَالِ

تُرضِیکُمُو عَنّی وَتَصلَحُ حَالِی

‏******

دَعنی أصُوغُ بِهِم عُقُودُ لالِی

وَأنَالُ فِی‌ الأُخرَی مَقَامَ بِلالِ

سَلمانُ فَازَ مِن الهَوی بِوِصَالِ

بِأنا المُحِبُّ لَهُم وَلَستُ أغَالِی

فَقَد اهتَدَیتُ إلی طَرِیقِ الالِ

‏‏اللّهُمَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ[۳۲]‏

 

‏«حدیث الثقلین» در کتب تیجانیه

شیخ‌ابراهیم نیاس کولاخی یکی از قطب‌های طریقه تیجانیه و صاحب تألیفات بسیار در فنون مختلف است و نقش بسیار بزرگی در نشر این ‏طریقه در کشورهای غرب آفریقا داشته است. وی در کتاب معروف خود با نام ضیاء المستبین با ذکر حدیث ثلقین، به شرح آن پرداخته و ‏روایت را طبق روایت مشهور «کتاب الله وعترتی» نزد شیعه و سنی نقل کرده است. همچنین شباهت‌ها و مشترکات بین قرآن و اهل‌بیت: را ‏با بیانی بسیار جذاب، بحث و بررسی کرده ‌است. وی در این کتاب می‌گوید:‏

یکی از اموری که از این روایت می‌توان استفاده کرد، بحث عصمت ائمه ع است. از آن جهت که خداوند اهل‌بیت ع را عِدل و هم‌طراز ‏قرآن قرار داده، معلوم می‌شود، همان‌گونه که قرآن معصوم از خطاست، اهل‌بیت ع نیز از هر خطا و گناهی معصوم‌اند.[۳۳]‏

بنده در یکی از سفرها به کشور گینه بیسائو، با یکی از شیوخ طریقه صوفیه در خصوص شیعه بحث و مناظره‌ای داشتم، ایشان می‌گفت: من ‏برای اولین بار است که با فردی شیعه ملاقات می‌کنم و سؤالات زیادی دارم. بنده گفتم: هرچه می‌خواهی سؤال کن. وی پرسش‌هایی را ‏مطرح کرد و من پاسخ دادم؛ از جمله سؤال کرد که شما شیعیان به چه چیز اعتقاد دارید؟ در کنار شیخ، کتاب ضیاء المستبین شیخ‌ابراهیم ‏نیاس قرار داشت، من این کتاب را باز کردم و از صفحه ۱۸ آن نسخه از کتاب، روایت ثقلین را با تفسیر شیخ‌ابراهیم نیاس، برای ایشان ‏خواندم و گفتم که اعتقاد شیعه همین است که شیخ‌ابراهیم در این صفحه از کتاب خود می‌گوید. ایشان به من گفت: پس شما تیجانی هستید، نه ‏شیعه، گفتم: طریقه تیجانیه از زمان سیداحمد تیجانی (حدود قرن یازدهم هجری) به وجود آمده است، و حال آنکه این روایت ده قرن قبل، از ‏پیامبر ص صادر شده است، و پیشینه شیعه، به دوران پیامبر ص می‌رسد.‏

حدیث الثقلین: یکی از احادیث مورداتفاق میان اهل‌سنت و شیعه که مهم‌ترین سند بر حقانیت مذهب اهل‌بیت ع و منزلت معصومان ع است، حدیث معروف ‏به «حدیث ثقلین» است. این روایت در کتب روایی اهل سنت و شیعه به صورت متواتر نقل شده و تنها در مصادر اهل‌سنت، بیش از هفتاد ‏بار با الفاظ مختلف ذکر شده و اسناد آن همگی صحیح است. ما در اینجا به دلیل اهمیت این روایت، تنها به یک نقل از این حدیث بسنده ‏می‌کنیم:‏

‏«عَن أَبی سَعیدِ الخُدری قالَ: قالَ رَسُولُ اللّهِ  ص: إنّی تارکٌ فیکُمُ الثَقَلینِ أحدُهُما أَکبرُ من الأخَرِ کتابَ اللّهِ حَبلٌ مَمدُودٌ من السَماءِ إلی ‏الأرضِ وَعِترَتی أهلَ بَیتی وَإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَردا عَلَیّ الحَوضَ[۳۴]». ‏

در برخی از روایات، پیامبر اسلام ص بر اهل‌بیت: تأکید ویژه‌ای داشته‌اند. برای مثال در مسند احمدحنبل چنین آمده است: «…وَأهلُ بَیتی ‏أُذکِّرُکُمُ اللهَ فی أهلِ بَیتی، أذکِّرُکُمُ اللهَ فی أهلِ بَیتی، أذکِّرُکُمُ اللهَ فی أهلِ بَیتی[۳۵]».‏

این روایت در مصادر روایی و غیرروایی اهل سنّت وارد شده است که برخی از آن مصادر عبارت‌‌ است از:‏

‏1.‏ مسند احمدبن حنبل؛

‏2.‏ الطبقات الکبری لأبن السعد؛

‏3.‏ سنن الدارمی؛

‏4.‏ صحیح مسلم؛

‏5.‏ سنن الترمذی؛

‏6.‏ تاریخ الیعقوبی؛

‏7.‏ السنن الکبری للنسائی؛

‏8.‏ مسند أبی یعلی؛

‏9.‏ المعجم الأوسط للطبرانی؛

‏10.‏ المعجم الکبیر للطبرانی؛

‏11.‏ المستدرک علی الصحیحین للحاکم النیسابوری؛

‏12.‏ سنن البیهقی؛

‏13.‏ اُسدُ الغابه لإبن الأثیر؛

‏14.‏ فرائد السِمطین للجوینی؛

‏15.‏ سیر أعلام النبلاء للذهبی؛

‏16.‏ البدایه و النهایه لإبن الکثیر؛

‏17.‏ الصواعق المحرقه لإبن حجر الهیتمی؛

‏18.‏ کنز العمال للمتقی الهندی؛

‏19.‏ تفسیر البغوی؛

‏20.‏ تفسیر ابن عطیه الأندلسی؛

‏21.‏ تفسیر الفخر الرازی؛

‏22.‏ تفسیر البحر المحیط لأبی حیان الأندلسی؛

‏23.‏ تفسیر الدر المنثور للسیوطی.‏

روایت ثقلین را بسیاری از بزرگان صحابه از پیامبر اسلام ص نقل کرده‌اند که ما در اینجا به بعضی از آنان اشاره می‌کنیم:‏

‏1.‏ أبوذر الغفاری؛

‏2.‏ أبو سعید الخدری؛

‏3.‏ أم المومنین أم سلمه؛

‏4.‏ أم هانی بنت أبی طالب؛

‏5.‏ جابربن عبدالله الأنصاری؛

‏6.‏ حذیفهبن أسید الغفاری؛

‏7.‏ خزیمه بن ثابت الأنصاری؛

‏8.‏ زیدبن أرقم؛

‏9.‏ زیدبن ثابت الأنصاری؛

‏10.‏ عبدالله‌بن حنطب؛

‏11.‏ ابو هریره.‏

بسیاری از بزرگان اهل سنت این روایت را صحیح دانسته و آن را به عنوان صحیح‌ترین روایات در کتب روایی و غیرروایی خود ذکر ‏کرده‌اند. این درحالی است که اکثریت مطلق اهل‌سنت این روایت را به ظاهر مورد بی‌توجهی قرار داده و به آن تجاهل کرده و به جای آن، ‏روایت دیگری را که سند قوی ندارد، در کتب و کلمات خود ذکر می‌کنند. آن روایت، حدیث «کتاب الله وسنّتی» است.‏

عن أبی‌هریره قال: قال رسول الله ص: «تَرَکتُ فیکُم شَیئَینِ لَن تَضِلّوا بَعدَهُما کتابَ اللّهِ وَسُنّتی وَلَن یَفتَرقا حَتّی یَردا عَلَیّ الحَوضَ[۳۶]»‏

در تعبیر دیگر، این روایت از مالک‌ بن‌ انس چنین نقل شده است «عَن مالک‌ابن‌أَنَس أنَّهُ بَلَغَهُ انَّ رَسُولُ اللّهِ ص قال: تَرکتُ فیکُم أمرَینِ لَن ‏تَضِلُّوا ما مَسَکتُم بِهِما کِتابَ اللّهِ وَسَنّهَ نَبیّهِ[۳۷]».‏

ما اگر بپذیریم که تعبیر این روایت، همان‌گونه که اهل سنت گفته‌اند، «کتاب الله و سنتی» است، بدین معنا خواهد بود که پیامبر اسلام ص ‏فرموده است: «هیچ‌گاه بین کتاب و سنت من تا روز قیامت جدایی نمی‌افتد». این در حالی است که براساس نقل اهل سنت، عمربن خطاب ‏هنگام رحلت پیامبر ص گفت «حسبنا کتابُ الله» و با این جمله بین کتاب و سنت جدایی انداخت. از سوی دیگر، بعضی از صحابه رسول‌الله ‏ص  مردم را از نقل و نوشتن روایت از پیامبر اسلام ص برحذر داشته و کسانی را که از پیامبر ص روایت نقل می‌کردند، مورد ضرب و ‏شتم قرار می‌دادند، و این وضعیت تا زمان عمربن عبدالعزیز ادامه داشت. با پذیرش این دو رویداد، معلوم می‌شود که کردار صحابه با این ‏روایت مخالفت دارد.‏

اگر ما در روایت ثقلین دقت کنیم، به این واقعیت پی می‌بریم که به لحاظ «عِدلیت»، هرحکمی که بر قرآن جاری و ساری است، بر اهل‌بیت ‏ع نیز جاری می‌شود. برخی از این موارد عبارت است از:‏

الف) همان‌گونه که خداوند درباره قرآن می‌فرماید:(لاَ یأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ[۳۸]) و قرآن را از خطا ‏مصون می‌داند، ائمه ع نیز از خطا و اشتباه مصون هستند.‏

ب) خداوند در سوره نساء می‌فرماید: (أَ فَلاَ یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً)[۳۹]. همان‌گونه که قرآن یک ‏حقیقت است و هیچ اختلافی در آن وجود ندارد، ائمه ع نیز این گونه‌اند و همه نور واحد بوده و هیچ اختلافی با یکدیگر پیدا نمی‌کنند.‏

ج) در قرآن آیات محکم و متشابه وجود دارد؛ همان‌گونه که خود قرآن بدان تصریح می‌کند: (هُوَالَّذِی أَنْزَلَ عَلَیکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَمَاتٌ ‏هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی ‏الْعِلْمِ یقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الأَلْبَابِ‌[۴۰]). همچنین دسته‌ای از کلمات ائمه ع و افعال آنان، از محکمات بوده که ‏فهم آن برای ما روشن و واضح است است، و بخشی از آنها از متشابهات است که باید فهم آن را به خود اهل بیت ع واگذار کنیم.

در این ‏خصوص روایاتی دال بر این مطلب از ائمه ع به ما رسیده است که در اینجا به یک نمونه از آنها بسنده می‌کنیم:‏ ‏«عَن مَولانا الباقرِ ع عَن النبیّ ص أنّه قالَ: إنَّ حَدیثَ آلِ مُحمّدٍ ص صَعبٌ مُستَصعَبٌ لایُؤمِنُ بهِ إلاّ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أو نَبیٌ مُرسَلٌ أو عَبدٌ ‏امتَحَنَ اللّهُ قَلبَه لِلإیمانِ، فَما عُرِضَ عَلَیکُم مِن حَدیثِ آلِ مُحَمّدٍ ص فَلانَت لَهُ قُلُوبُکُم وَعَرَفتُمُوهُ فَخُذُوهُ وَما اشمَأزَّت مِنهُ قُلُوبُکُم وَأنکَرتُمُوهُ ‏فَرُدّوُهُ إلی اللّهِ وَإلی رَسُولِهِ وَإلی العالِمِ مِن آلِ مُحَمّدٍ ص وَإنّما الهَلاکُ أن یُحَدِّثَ عَلَیکُم أحدُکُم بِشَیءٍ منهُ لایَحتَمِلُهُ فَیَقُولُ: وَاللّهِ ما کانَ هذا، ‏وَاللّهِ ما هذا بِشَیءٍ وَالإنکارُ هُوَالکُفرُ»[۴۱].‏

د) همان‌گونه که تمسک به قرآن انسان را وارد رحمت و فضل الهی می‌کند، تمسک به اهل‌بیت ع نیز انسان را مشمول رحمت و فضل الهی ‏قرار می‌دهد:(یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیکُمْ نُوراً مُبِیناً * فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِنْهُ ‏وَفَضْلٍ وَیهْدِیهِمْ إِلَیهِ صِرَاطاً مُسْتَقِیماً[۴۲]).‏

هـ) همچنان‌که قرآن شفای امراض روحی و جسمی انسان است، توسل به ائمه: نیز بسیاری از مشکلات و امراض روحی و روانی و جسمی ‏را حل می‌کند. خداوند در سوره اسراء می‌فرماید:(وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَشِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلاَّ خَسَاراً)[۴۳]. همچنین ‏در سوره یونس می‌فرماید:(یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ‌)[۴۴].‏

بنابراین، از حدیث ثقلین و عدل بودن اهل‌بیت ع با قرآن، می‌توان شباهت‌های زیادی را بین آن دو استنباط نمود که به برخی از آنها اشاره شد.‏

حدیث الکساء: سیدعلی حرازمی نویسنده کتاب جواهر المعانی و بلوغ الأمانی و مقرر دروس سیّداحمد تیجانی، حدیث کساء را از سیداحمد تیجانی چنین نقل ‏می‌کند:‏ قوله وهم اهل بیته ع هم بنوهاشم علی الأصح بإجماع الأمه، لم یختلف اثنان فی أنَّهُم آله ع والذی فعله ع بأصحاب الکساء: فاطمه وعلی ‏والحسن والحسین فأجمعهم فی کساءٍ واحد…[۴۵]. ‏

امام موسی کاظم ع

صاحب کتاب قواعد التصوف، احمد زرّوق الفاسی البُرنُسی(متوفی ۸۹۹ هـ)، در قاعده ۱۵۹ از امام شافعی چنین نقل می‌کند:‏ قبر موسی الکاظم التریاق المجرّب[۴۶].‏

 

پاورقی ها:

‏[۲۶]. الأدب الصوفی فی المغرب فی عهد الموحدین، دکترنورالهُدی الکتانی، ص ۱۳۸.

‏[۲۷]. درر السمط فی خبر السبط، ابن الآبار، ص ۱۰۱‏.

‏[۲۸]. تراث کربلاء، سال سوّم، جلد سوّم، ص ۲۴۰.

‏[۲۹]. لقد هاج قلبی، الحاج مالک سی، ص ۹.

‏[۳۰]. شریف محمد سعید حیدرا، فرزند شریف الحسنی، خلیفه طریقه تیجانیه در جنوب سنگال (شهر گوناس و مرکز خلافت آن روستای دار ‏الهجره) است که پس از مرگ پدرش الشریف الحسنی، خلافت تیجانیه در این منطقه به وی رسید. وی برادر شریف‌محمد علی حیدرا یکی از ‏فعّالان شیعه در غرب آفریقاست. اغلب اعضای این خاندان از مستبصرین و در نشر مذهب اهل‌بیت: در کشور سنگال، موریتانی، گامبیا، ‏گینه بیسائو، مالی، ساحل عاج و گینه کوناکری بسیار فعال هستند، یکی از فرزندان شریف‌محمد سعید درس حوزوی خود را در حوزه علمیه ‏مشهد تا سطح کارشناسی ارشد به پایان رسانده و هم اکنون به عنوان یکی از مبلغان فعّال شیعه در جنوب کشور سنگال، به نشر مذهب شیعه ‏مشغول است.‏

‏[۳۱]. عاشوراء یوم عید و فرح أو یوم حزن و بلاء، موسسه المزدهر، سال ۲۰۰۷، ص ۱۵.

‏[۳۲]. سودان کشور حافظان قرآن و محبین أهل‌بیت:،ص ۲۰۰.

‏[۳۳]. ضیاء المستبین، شیخ‌ابراهیم نیاس، ص ۱۸.

‏[۳۴]. مسند الامام احمدبن‌حنبل، احمدبن‌محمدبن‌حنبل، ج۳، ص۱۸، ح۳۳.

‏[۳۵]. همان، ج۴، ص۴۴۸.

‏[۳۶]. کنز العمال، تقی‌الدین الهندی، ج۱، ح۸۷۶.

‏[۳۷]. الموطاء، مالک‌بن‌انس، کتاب القدر، ص۶۰۲، ح۱۶۶۲.

‏[۳۸]. سوره فصلت، آیه ۴۲.

‏[۳۹]. سوره نساء، آیه ۸۲.

‏[۴۰]. سوره آل عمران، آیه ۷.

‏[۴۱]. تفسیر الصافی، فیض کاشانی، ج۱، ص ۱۲.

‏[۴۲]. سوره نساء، آیه ۱۷۴-۱۷۵.

‏[۴۳]. سوره اسراء، آیه ۸۲.

‏[۴۴]. سوره یونس، آیه ۵۷.

‏[۴۵]. جواهر المعانی و بلوغ الأمانی، ص۲۳۱.

‏[۴۶]. قواعد التصوف، احمد زروق الفاسی، ص ۱۰۳.

ادامه دارد...

 

منبع: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»/ حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد ‏شاهدی/ فصل پنجم/ تشیع و تصوف.