تشیع در آفریقا (بخش دوم)

  • کد خبر: 2303
  • منبع خبر: کتاب «تصوف در غرب آفریقا»

خلاصه سیّده ‌نفیسه در روز چهارشنبه یازده ربیع‌الأوّل سال ۱۴۵ هجری در مکه متولد شد. از ‏آن جهت که ایشان شباهت زیادی به عمه‌اش سیّده‌نفیسه دختر زیدبن الحسن داشت، پدرش این مولود را به نام عمه‌اش نام‌گذاری کرد.‏


ولادت سیّده‌ نفیسه سلام الله علیها

سیّده ‌نفیسه در روز چهارشنبه یازده ربیع‌الأوّل سال ۱۴۵ هجری در مکه متولد شد. همه اعضای خانواده با تولد وی بسیار خوشحال شدند. از ‏آن جهت که ایشان شباهت زیادی به عمه‌اش سیّده‌نفیسه دختر زیدبن الحسن داشت، پدرش این مولود را به نام عمه‌اش نام‌گذاری کرد.‏

مورخان و نویسندگان مصری، القاب و اوصاف زیادی برای ایشان ذکر کرده‌اند که همگی حاکی از جلالت و منزلت ایشان است. برای ‏مثال، در شأن ایشان می‌نویسند:‏ هیَ السیِّدَهُ النَقیَّهُ العَفیفَهُ الزاهدهُ، الساجِدَهُ الراکِعَهُ، المحَدِّثَهُ المُتِبَحِّرَهُ المتضلِّعَهُ، الکَثیرَهُ النَفَحات، الغزیرَهُ البرکات، و البِضعَهُ المنیفهُ ‏الناضِرَهُ، و الزَهرهُ الزاهرهُ، سَلیلَهُ النبوهِ و فرعُ الرسالَهِ، و جناحُ الرحمه، کریمَهُ العنصُرِ و المنبتِ من آلِ بیتِ من اصطفاهُ الله[۱۵].‏

برخی از القاب معروف این سیّده جلیله عبارت است از:‏

‏1.‏ نفیسه الدارین: از آن جهت که مصری‌ها اعتقاد زیادی به ایشان داشته و بر این باورند که ایشان در دنیا و قیامت دارای ‏کرامت‌هایی است و یکی از شفیعان از اهل‌بیت علیهم السلام در قیامت خواهد بود، وی را به «نفیسه الدارین» ملقب نموده‌اند.‏

‏2.‏ نفیسه العلم: معروف است که سیّده‌نفیسه در علوم قرآنی و فقه مالکی سرآمد دوران خود بوده و آن زمانی که ایشان همراه پدر ‏خود در مدینه بودند، برای زنان کرسی درس داشتند، و از آن زمانی که به مصر منتقل شدند بسیاری از مردم، حتی علما و از ‏جمله محمد ادریس شافعی جهت استفاده از علوم ایشان، به محل اقامت وی می‌آمدند.‏

‏3.‏ نفیسه الطاهره: این لقب از آن جهت به ایشان داده شده است که وی دارای عفت و طهارت خاصی بوده است.‏

‏4.‏ نفیسه العابده: از آن جهت که این سیده جلیله همیشه در حال عبادت بودند و روزها را روزه و شب‌ها را به عبادت و تلاوت قرآن ‏مشغول می‌شدند، ایشان به این لقب شهرت پیدا کردند. مقریزی می‌گوید: سیّده‌نفیسه سی حج با پای پیاده انجام داده است و وقتی ‏وارد حرم می‌شد، پرده کعبه را می‌گرفت و چنین می‌گفت:‏

إلهی وَسَیّدی وَمَولای مَتِّعنی وَفَرِّحنی بِرِضاکَ عَنّی، فَلا تُسَبِّب لِی سَبباً یَحجُبُکَ عنّی[۱۶].‏

‏5.‏ نفیسه المصریین: این لقب، به‌دلیل شدت علاقه مسلمانان مصر، به ایشان داده شد است.‏

 

پدر سیّده‌ نفیسه س

سیّده‌نفیسه فرزند أبومحمد الحسن الأنور المدنی الهاشمی‌ابن زید الأَبلَج‌ابن الحسن السبط‌ابن علی‌بن أبی‌طالب علیه السلام  است. پدر وی فردی عالم، ‏متقی، مستجاب الدعوه و مورداحترام حکومت بنی‌العباس بود و در آن حکومت چندین منصب هم به او داده شد.‏

سیّده‌نفیسه در مکه متولد شده و مدت‌ها در مدینه همراه پدر بزرگوار خود زندگی کرده است. وی از جهت علم سرآمد دوران خود بود و در ‏این خصوص شهرت خاصی داشته است. او فقه مالک و به خصوص الموطأ را با دقت خوانده و در همه قضایای فقهی این مذهب تبحر ‏خاصی داشته است.‏

جدّ سیّده‌نفیسه زید الأبلج فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام است. وی یکی از چهرهای معروف بنی‌هاشم بود. زید در سخنرانی و دفاع از حقوق ‏اهل‌البیت علیهم السلام شهرت خاصی داشت. حکومت بنی‌أمیّه به مسئولان عراق نامه می‌نوشتند تا مردم را از حضور در جلسات درس زید ‏بازدارند.[۱۷]‏

ابوحنیفه درباره زید چنین می‌گوید:‏ فَما رَأیتُ فی زَمانِه أَفقَه مِنه وَلا أَعلَمَ وَلا أَسرَع َجَواباً وَلا أَبیَنَ قَولاً وَلَقَد کانَ مُنقَطَعُ النَظیرِ وَکانَ یُدعی بِحَلیفِ القرآنِ.[۱۸]‏

شیخ‌عباس قمی(ره) به نقل از شیخ‌مفید(ره) در کتاب منتهی الأمال چنین می‌فرماید:‏ زید متولی صدقات رسول خدا ص بود و أسنِّ بنی‌الحسن و جلیل‌القدر و کریم‌الطبع و طیّب‌النفس و کثیرالإحسان بود و شعرا او را مدح نموده ‏و در فضایل او بسیار سخن گفته‌اند و مردم به جهت طلب احسان او، از آفاق قصد خدمتش می‌نمودند.[۱۹]‏

شیخ‌عباس قمی(ره) می‌فرماید:‏ زیدبن‌حسن هرگز ادعای امامت نکرد و دائما با حکومت بنی‌امیه در ستیز بود.‏

در خصوص اینکه آیا زید همراه عموی خود در کربلا شرکت کرده یا نه، نزد مورخان اختلاف است. شیخ‌عباس قمی به نقل از ابوالفرج ‏اصفهانی مدعی است که زید در کربلا ملازمت عمّ خود را داشت و او را با سایر اهل بیت امام حسین علیه السلام اسیر کرده و به نزد یزید ‏فرستادند.[۲۰]‏

 

همسر سیّده‌نفیسه سلام الله علیها

هنگامی که سیّده‌نفیسه به سنّ ازدواج رسید، خواستگاران زیادی از بیوت بنی‌هاشم و شرفا و بزرگان مدینه، برای ازدواج با وی، خدمت پدر ‏بزرگوارش حسن‌بن‌زید آمدند، ولی او آنان را کفو دخترش نمی‌دید و نمی‌پذیرفت؛ تا اینکه «إسحاق المؤتمن» فرزند امام جعفر صادق علیه السلام بدین ‏منظور خدمت حسن الأنور رسید. حسن‌بن‌زید در بدو امر، این درخواست را نپذیرفت؛ ولی شبی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را در خواب دید که به وی ‏فرمودند: «یا حسن! زوّج نفیسهَ مِن إسحاق المؤتمنِ». به دنبال این خواب، حسن صبح روز بعد جریان خواب را به اسحاق خبر داد و ‏درخواست اسحاق را پذیرفت و عقد ازدواج بین سیّده‌نفیسه و سیداسحاق المؤتمن جاری شد.[۲۱]‏

نویسنده کتاب السیده نفسیه در این‌باره می‌گوید:‏ وَ بِزِواجِ السَیدِ اسحاق مِن السَیدهِ نَفیسَه اجتَمِع فی بِیتِها نُورانِ: نُورُالحَسَنِ و الحُسَینِ سیدا شَبابِ أَهلِ الجَنّهِ، فَالسیده نفیسه جَدُّها الإِمامُ الحَسَنُ ‏وَالسید اسحاق جَدُّه الإمامُ الحُسَینُ.[۲۲]‏

علمای تراجم و علم رجال، از سیداسحاق المؤتمن بسیار تعریف کرده‌اند و وی را یکی از افراد موثق و عالم و زاهد توصیف می‌کنند. در ‏کتاب عمده الطالب چنین می‌گوید:‏ کانَ من أشبَه الناس برسول الله و کانَ محدِّثاً جلیلاً[۲۳]. ‏

مقریزی می‌گوید:‏ اسحاقُ المؤتَمن کانَ من أهلِ الصَلاحِ و الخَیر و الفَضلِ و الدّین و رُویَ عنه الحَدیثُ و کانَ حَمید ابنُ کاسب إذا حَدَّثَ عنهُ یَقولُ حَدَّثنی الثَقهُ ‏الرضا إسحاقُ بن جعفر[۲۴].‏

 

فرزندان سیّده‌نفیسه س

ثمره ازدواج اسحاق المؤتمن با سیّده‌نفیسه دو فرزند به نام قاسم و ام‌کلثوم بود. اسحاق پس از رحلت همسر خود، همراه با دو فرزندانش به ‏مدینه بازگشت.‏

 

مهاجرت به مصر

سیده نفسیه سلام الله علیها همراه با همسر خود سیداسحاق المؤتمن، عزم سفر به شامات را کردند. مورخان انگیزه‌های مختلفی برای این سفر ذکر ‏کرده‌اند. از جمله می‌گویند: سیده‌نفسیه علاقه بسیاری به زیارت مقام إبراهیم خلیل علیه السلام داشت، و به‌خاطر این شوق و علاقه، به‌سوی آن دیار ‏سفر کردند. هنگامی که به دمشق رسید، مقام سیده‌زینب سلام الله علیها و مقام عمه‌اش فاطمه بنت‌الحسن سلام الله علیها را زیارت کردند. هنگام ورود به دمشق، ‏جمع زیادی از مردم و بزرگان علم از آنان استقبال کردند و با اجلال و اکرام خاصی از آنان پذیرایی شد و پس از زیارت مشاهد و قبر ‏ابراهیم خلیل علیه السلام به سوی مصر رفتند.‏

طبق نقل مورخان، کاروان سیّده‌نفیسه همراه با همسر خود در روز شنبه ۲۶رمضان سال ۱۹۳ هجری وارد مصر شد. هنگام ورود این ‏کاروان علوی، مردم مصر از همه طبقات و اقشار، از آنان استقبال کردند و این سیده محترمه را در منزل یکی از اشراف مصر به‌نام «أمّ ‏هانی» اسکان دادند. پس از سکونت وی در این منزل، این مکان به‌عنوان ملجأ و مأوای مضطّرین شهرت پیدا کرد. این سیده عابده مستجاب ‏الدعوه، هر روز با مراجعه مردم، برای آنان دعا می‌کرد. بعدها مصری‌ها به او لقب «کریمه الدارین» دادند.[۲۵]‏

سیّده‌نفیسه بسیار مورد احترام بزرگان آن عصر از قبیل احمدبن حنبل و شافعی بود. نقل می‌کنند که امام شافعی بیشتر اوقات خدمت آن مخدره ‏می‌رسید و از جهت معنوی و علمی کسب فیض می‌کرد. سیّده‌نفیسه به قرائت قرآن اهتمام بسیاری داشت. ایشان قرآن را در پنج سالگی حفظ ‏نمود و همه‌روزه چندین جزء از آن را تلاوت می‌کرد. در برخی منابع تاریخی آورده‌اند که سیده‌نفسیه در اواخر عمر در منزل خود قبری را ‏حفر کرده و در کنار آن صدها بار قرآن را ختم کرد، و هنگام قرائت قرآن وقتی به آیه کریمه (لَهُم دارُ السَلامِ عِندَ رَبّهِّمِ وَهُوَوَلیهُم بِما کانُوا ‏یعمَلُونَ)[۲۶] رسید،به رحمت الهی پیوست.‏

سیّده‌نفیسه در ماه رمضان سال ۲۰۸ رحلت کرد و در همان قبری که در منزل خود آماده کرده بود، به خاک سپرده شد.‏

 

آرامگاه حضرت سیّده‌نفیسه س

پس از رحلت سیّده‌نفیسه، همسر وی قصد داشت جنازه او را به مدینه بیاورد و در مقابر بنی‌هاشم دفن کند. ولی  هنگامی که مصری‌ها از ‏نیت وی باخبر شدند، با اجتماع در منزل سیداسحاق، با اصرار و التماس از انتقال جنازه سیّده‌نفیسه به مدینه جلوگیری کردند. سرانجام ‏سیّده‌نفیسه را در منزل خود و در همان قبری که طبق برخی از نقل‌ها، هزاران مرتبه قرآن را در کنار آن ختم کرده بود، دفن کردند. مزار ‏وی ملجأ و ملاذ مسلمانان و حتی اهل کتاب شد. پس از وفات وی، مردم شاهد کرامات زیادی از وی بودند. پس از گذشت چندین سال از ‏رحلت وی، قبه و بارگاهی بر روی قبر سیّده‌نفیسه بنا نمودند و چندین مرتبه تا به امروز این بارگاه و ضریح، در عهد دولت‌های مختلف ‏تغییر یافته است.‏

طبق نقل مقریزی در کتاب الخطط، اولین بنا بر روی قبر ایشان، به‌وسیله عبدالله‌بن السری‌بن الحکم والی دولت امویان بر مصر بنا شد، و بعد ‏از آن، در دولت عباسی‌ها این مکان تجدید بنا گردید و بارگاه مجللی را بر روی آن ساختند. در عهد فاطمیان نیز این مزار و بارگاه توسعه ‏بسیاری پیدا کرد. در سال ۱۳۱۰ هجری پس از آتش‌سوزی که بخشی از مسجد و ضریح بارگاه سیّده‌نفیسه را تخریب کرده بود، این مکان را ‏تجدید بنا کردند و با اختصاص ساختمان‌های متعدد، این مزار را توسعه دادند.‏

مصری‌ها و سایر مسلمانان آفریقایی همه‌روزه جهت زیارت این سیده جلیله به بارگاه و مزار ایشان می‌روند. برخی از بزرگان زیارت‌هایی ‏را برای تشرف به حرم وی در کتب خود آورده‌اند؛ ازجمله سخاوی در کتاب التحفه، صفحه ۱۱۱ زیارت مخصوصی را برای ایشان ذکر ‏کرده، و همچنین صاحب کتاب تحفه الألباب زیارت دیگری را برای ایشان روایت کرده است.[۲۷]‏

 

مقامات و مشاهد دیگر در مصر

در مصر قبور و مقامات بسیار دیگری وجود دارد و همگی حکایت از آن دارد که این دیار، روزی ملاذ و ملجأ و محل امنی برای خاندان ‏پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است. مسلّماً وقتی آن عزیزان در این سرزمین زندگی کرده‌اند، تشکیل خانواده داده و فرزندانی داشته‌اند که همگی شیعه بوده‌اند. ‏بنابراین، می‌توان استفاده کرد که مصر در قرن اوّل و پیش از تشکیل دولت ادارسه و فاطمیون، یکی از مناطقی بوده است که شیعیان زیادی ‏در آن زندگی می‌کردند.‏

 

آفریقایی‌تبار بودن مادران برخی از امامان علیهم السلام

یکی از مباحثی که در کتب تاریخ بدان اشاره شده و هرخواننده‌ای را به تأمل وامی‌دارد، این است که بعضی از ائمه علیهم السلام بانویی آفریقایی را به ‏زوجیت خود درآورده‌اند. به دلیل اینکه بعضی از همسران امامان معصوم علیهم السلام مادر امام خواهند بود، آن حضرت در انتخاب همسر ملاک‌هایی ‏را لحاظ می‌کردند که از نظر مردم ناشناخته بود. می‌توان مهم‌ترین هدف از این انتخاب را نجابت و طهارت و ایمان ذکر کرد. براین اساس، ‏آن بزرگواران این اوصاف را در مردم آفریقا می‌دیدند و مسلّماً همسران آنان در عقیده و مذهب تابع امام بودند. در این مختصر به‌صورت ‏فهرست، نام‌های همسران و مادران ائمه علیهم السلام را ذکر می‌کنیم، و علاقه‌مندان می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر، به کتب تاریخی مراجعه کنند.‏

‏1.‏ امام موسی کاظم علیه السلام ‏

مادر آن حضرت حمیده بربریه[۲۸] است که به دستور امام محمد باقر علیه السلام با امام جعفر صادق علیه السلام ازدواج کرد. مرحوم کلینی نقل می‌کند که ‏روزی امام باقر علیه السلام مبلغی را به یکی از یاران خود داد و فرمودکه به بازار برده‌فروشان برود و کنیزی را برای آن حضرت خریداری کند. ‏وقتی به بازار رفت، حمیده را خریداری کرد و به حضور آن حضرت ‌آورد. حضرت از نام او سؤال کردند و او پاسخ داد: «حمیده». سپس ‏حضرت فرمودند: «حَمیدهٌ فِی الدُّنیا، مَحمُودَهٌ فِی الاخِرهِ…». پس‌از آن، حضرت به امام صادق علیه السلام  فرمودند: «یا جَعفَر خُذها إِلیکَ». در ‏ادامه روایت آمده است: «فَوَلَدت خَیرَ أَهلِ الأَرضِ موسی بن جَعفر علیه السلام »[۲۹]‏

مرحوم شیخ عباس قمی در منتهی الآمال می‌فرمایند که طبق روایات وارده، حمیده بربریه در نهایت علم و فقاهت بودند؛ به‌طوری که امام ‏صادق علیه السلام به زنان امر می‌فرمودند که در مسائل شرعی به ایشان مراجعه کنند.‏

‏2.‏ امام رضا علیه السلام ‏

حضرت موسی‌بن جعفر علیه السلام ، طبق نقل مرحوم شیخ‌صدوق با نجمه مغربیه ازدواج کردند که نتیجه آن ولادت حضرت امام رضا علیه السلام بود. ‏برخی نام نجمه را سمانه و تُکتم ذکر کرده‌اند. پس از ولادت حضرت امام رضا علیه السلام، امام موسی‌بن‌جعفر علیه السلام نام او را به «طاهره» تغییر ‏دادند. منظور از مغرب، مغرب اقصی است.[۳۰]‏

‏3.‏ امام جواد علیه السلام

حضرت امام رضا علیه السلام هم با «سبیکه النوبیه» ازدواج کردند و ثمره این ازدواج مبارک، ولادت حضرت امام محمد جواد علیه السلام بود. ماجرای این ‏ازدواج را مرحوم کلینی و برخی از مورخان ذکر کرده‌اند.‏

لازم به ذکر است که منظور از «نوبیه» صحرای، نوبیه است که در شمال سودان، منطقه دنقلا و جنوب مصر منطقه اُسیوط است. در این ‏منطقه تعدادی از قبایل مسیحی زندگی می‌کردند که هنگام ورود اسلام، مسلمان شدند و با قبایل عرب مهاجر مختلط شده و هم‌اکنون به‌عنوان ‏قبایل عربی شهرت دارند. منطقه دیگری در جنوب سودان وجود دارد که معروف به نوبیه است و ساکنان آن از ساکنان اصلی آفریقا هستند. ‏نوبه در جنوب سودان معروف به جبال نوبه است، ولی نوبه در شمال معروف به صحرای نوبیه است و بعضی از مادران ائمه علیهم السلام از صحرای ‏نوبیه بودند. امام رضا علیه السلام در فضیلت نوبه می‌فرماید: قالَ رَسُولُ اللّهِ ص بِأَبی ابنُ خَیرَهِ الإماءِ ابنُ النُوبیه الطیبه.[۳۱]‏

‏4.‏ امام هادی علیه السلام

امام جواد علیه السلام نیز با «سَمانه مغربیه» ازدواج کردند که ثمره آن وجود نازنین حضرت امام هادی علیه السلام شد. کنیه سمانه «أم‌الفضل» است.[۳۲]‏

‏5.‏ امام حسن عسکری علیه السلام

حضرت امام هادی علیه السلام هم طبق برخی از منابع تاریخی با «حُدَیث» یا «حُدَیثه نوبیه» ازدواج کردند که ثمره این عقد ازدواج، وجود نازنین ‏امام حسن عکسری علیه السلام بوه است.[۳۳]‏

بعضی از مورخان گویند که همسر امام هادی علیه السلام «سوسن مغربیه » بوده است، که وی نیز از قارّه آفریقا بوده است.‏

‏6.‏ امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

در برخی متون روایی و تاریخی آمده است که مادر حضرت حجّت عج، کنیزی بوده است که امام هادی علیه السلام برای فرزند خود امام حسن ‏عسکری علیه السلام خریداری کرده است و نام او را «نرجس» ذکر کرده‌اند. مرحوم نعمانی در کتاب الغیبه روایتی را از امام محمد باقر علیه السلام نقل ‏می‌کند که تا حد زیادی این نظریه را تأیید می‌کند. وی نقل می‌کند:‏

قال الباقر علیه السلام: إنَّ صاحِبَ هذا الأَمرِ فیه شَبَهٌ مِن یوسف، ابنُ أَمَهٍ سَوداءَ، یصلِحُ اللهُ عَزَّوجَلَّ لَه أمَرَهُ فی لَیلَهٍ واحدهٍ.[۳۴]‏

این روایت از اخبار غیبی حضرت امام محمد باقر علیه السلام به حساب می‌آید.‏

 

نقش امام صادق علیه السلام در انتشار نشر تشیع در آفریقا

بسیاری از مورخان در خصوص نشر تشیع در مغرب، نقش امام صادق علیه السلام را بسیار مؤثر دانسته‌اند. بلاد عراق و ایران و ماوراء النهر و ‏غیرآن، در عصر امام صادق علیه السلام در دست بنی‌عباس بود و آنان با بی‌رحمی علویان و شورش‌های آنان را سرکوب می‌کردند، و از سویی، تا ‏حدودی شامات و اندلس هم تحت یوغ امویان اداره می‌شد. ازاین‌رو، امام علیه السلام نمی‌توانست عملاً در این دو منطقه مهم که از قلمروهای ‏حکومت اسلام بودند، کاری انجام دهند.‏

بلاد مغرب اقصی در عصر عباس‌ها و اندلسی‌ها از تاخت¬ و تاز سپاه این دو خلافت به دور بود و آنان به‌خاطر شرایط اقلیمی و دوری ‏مسافت، قصد سیطره بر مغرب را نداشتند و به¬ خصوص دولت عباسی‌ها که تنها دولت اسلامی شناخته می‌شد و بیشتر سرزمین‌های اسلامی ‏تحت حکم‌فرمانی آنان بود، بیشتر در صدد تثبیت موقعیت خود در حجاز و عراق و ایران بودند و نظر چندانی به ممالک دوردست نداشتند، ‏براین‌اساس، مغرب بهترین شرایط را برای نشر تشیع علوی داشت.‏

بنا به نقل مقریزی، ابن اثیر و ابن بطوطه، امام جعفر صادق علیه السلام دو تن از شاگردان خود به نام‌های الحلوانی و أبوسفین را برای نشر تشیع به ‏مغرب فرستادند. امام علیه السلام  به آنان فرمود: «إِنَّکُما تَدخُلانِ أَرضاً بُوراً لَم تُحرَث قَطُّ فاَحرِثَاهَا و أکرِبَاهَا وَذَلّلاها حَتّی یأتی صَاحِبُ البَذرِ فَیضَعُ ‏حَبَّهُ فِیها».‏

آن دو نفر در سال ۱۴۵ هجری، یعنی همان سالی که جنایات بنی عباس به اوج خود رسیده بود و علویان را در گوشه‌وکنار با بدترین وضع ‏شهید میکردند، وارد مغرب شدند. ابوسفین در شهر مَرّماجنه و حلوانی در منطقه سوق حَماد ساکن شدند، و پس از مدتی به تشکیل زندگی ‏پرداخته و دعوت خود را شروع کردند. مردم این مناطق چون از تبلیغات مسموم اموی‌ها و عباسی‌ها به دور بودند، فطرت پاک آنان این ‏اقتضا را داشت که تعالیم اهل‌بیت علیهم السلام را از این دو نفر فرا گیرند.‏

آنان توانستند با آموخته‌های خود از مکتب امام صادق علیه السلام و اخلاق نیکویی که داشتند، در میان مردم این منطقه جایگاهی را کسب کنند، و بذر ‏مَحبّت اهل‌بیت علیهم السلام و اطاعت از آنان را در دل مردم بپاشند. با آماده‌سازی این زمینه و مهیا کردن مردم، «صاحب بذر» که امام بدان اشاره ‏فرمودند، پس از چندسالی آمد و حکومت شبه شیعی را تأسیس کرد.‏

طبق نقل مقریزی و ابن‌أثیر، صاحب بذری که امام بدان اشاره فرمودند (حَتّی یجیء صاحِبُ هذا البَذرِ) أبوعبدالله شیعی بوده است که پس از ‏‏۱۴۳ سال، وارد مغرب شده است.[۳۵]‏

در مورد «صاحب هذا البذر» مصادیق دیگری را در منابع ذکر نکرده اند. با احتساب تاریخی که مقریزی و ابن‌اثیر ذکر کرده اند، این زمان ‏مصادف است با حکومت ادارسه؛ ولی این احتمال هم وجود دارد که منظور از «صاحب هذا البذر» حضرت امام حجه‌بن‌الحسن العسکری ‏عج باشد.‏

 

طریقه عزمیّه و نشر مذهب اهل‌البیت علیهم السلام

طریقه عزمیه یکی از طرق معروف صوفیه در آفریقا، به¬ خصوص در برخی از کشورهای شمال، به‌ویژه مصر و شرق این قارّه و به-‏خصوص در سودان است. مقر اصلی این طریقه در مصر و در شهر قاهره در نزدیکی مقام سیده‌زینب سلام الله علیها است. مؤسس این طریقه محمد ‏عبداللّه محمود ابوالعزائم است. وی قبلاً از مریدان و مبلغان طریقه شاذلیه بوده و نخستین کسی بود که طریقه عزمیه را وارد سودان کرد. ‏پس از آنکه استعمار انگلیس وی را از سودان بیرون کرد، در سال ۱۹۲۰ میلادی طریقه عزمیه را در مصر اعلان کرد. ازآن‌رو که ‏شیخ‌علاوه بر قدرت علمی، دارای موقعیت ممتاز در میان مردم بود، این طریقه به‌سرعت در این کشور رشد کرد. وکیل شیخ‌ابوالعزائم در ‏سودان پدر شیخ‌سیف الدین بود و هم اکنون فرزند وی شیخ‌سیف الدین‌، شیخ‌این طریقه در سودان است.‏

الشیخ‌سیف الدین أبوالعزائم رئیس و شیخ‌طریقه عزمیه در سودان، عشق و علاقه خاصی به اهل بیت علیهم السلام دارد و هرگاه نامی از آن بزرگواران ‏ببرد، با ذکر صلوات از آنان یاد می‌کند. شیخ‌ابوالعزائم درباره آوارگی و تبعید اهل بیت علیهم السلام از مدینه به کشورهای مختلف جهان و ‏به‌خصوص آفریقا چنین می‌گوید:‏ إنّ‌ العَمَلیهَ التی نَظَمَت الدّولهُ الأمَویهُ وَالعَباسیهُ فی إبعادِ وَتَهجیرِ الأشراف من أهل البیت علیهم السلام أنّها مُحزنهٌ جدّاً وَلکن أنا أنظر إلیها بعَین آخر و ‏أقول‌: «رُبّ ضارهٍ نافِعهٍ» وَقَد ساعَدَت هذه العَمَلیهُ فی انتِشارِ الأشراف علی أنحاءِ هذه المَعمُورَهِ وَبَفَضلِ هؤلاء لَقَد انتَشَر الإسلامُ، و ‏لاشکّ أنّ دُخُولَ الإسلامِ فی کَثیرٍ مِن البُلدانِ خاصَهً البلدان‌ الإفریقیه، کان عن طَریقِ الأشرافِ وَنَحنُ الیوم فی السُودانِ نُصاحِبُ کَثیراً مِن ‏القَبائلِ التی جُذُورُهُم من السُلالَهِ النبویهِ وَالدّوحَهِ المُحَمَّدیهِ.‏

شیخ‌ابوالعزائم تاکنون مقالات زیادی درباره اهل بیت علیهم السلام نوشته و مباحث متعددی را در ردّ افکار وهابیت ارائه کرده که بعضی از آنها چاپ ‏شده است‌. شیخ‌چندین سفر به ایران داشته و در این سفرها، افزون بر زیارت مشهد مقدس، از حوزه علمیه قم نیز بازدید داشته است‌.[۳۶]‏

 

پاورقی ها:

‏[۱۵]. السیده نفیسه، توفیق ابوعلم، ص۵۶.

‏[۱۶]. الخطط المقریزیه، تقی الدین احمدبن‌علی مقریزی، ج۴، ص۳۲۵.

‏[۱۷]. أهل البیت فی مصر، ص۲۲۱.

‏[۱۸]. تاریخ دمشق، ابن‌عساکر، ج ۲۳، ص ۲۹۹.

‏[۱۹]. منتهی الأمال، ج۱، ص۲۸۶.

‏ [۲۰]. همان.‏

‏[۲۱]. الخطط المقریزیه، ص ۳۲۷.

‏[۲۲]. السیده النفسیه، ص ۱۴۲.

‏[۲۳]. عمده الطالب فی انساب ال‌ابی‌طالب، احمدبن‌علی‌بن حسین حسینی، ص۴۲‏.

‏[۲۴]. الخطط المقریزیه، ص۳۲۵.

‏[۲۵]. همان.‏

‏[۲۶]. سوره انعام، آیه ۱۲۷.

‏[۲۷]. السیده النفیسه، توفیق ابوعلم، ص۲۱۶-۲۱۹.

‏[۲۸]. «بربر» اسمی است که بر افراد بومی ساکن سراسر ساحل مدیترانه غربی و اقیانوس اطلس اطلاق می‌شود. بربرها تاریخ بسیار ‏طولانی داشته و پیش از اسلام مسیحی بودند؛ ولی با آمدن اسلام بیشتر آنان به دین اسلام مشرف شده و با روی کار آمدن دولت ادریسیان ‏همگی مسلمان شدند و با دولت ادریس بیعت نمودند. آنان به اسلام و تشیع بسیار خدمت کرده‌اند. ابن‌خلدون که خود در بین بربرها متولد شده، ‏مباحث بسیاری را در خصوص این قوم و تقسیمات آن ارائه کرده است.‏

‏[۲۹]. الکافی، محمدبن‌یعقوب کلینی، ج۱، باب مولد أبی‌الحسن موسی بن جعفر علیه السلام، ص ۴۷۷.

‏[۳۰]. عیون أخبار الرضا، ج۱، ص ۱۷.

‏[۳۱]. الکافی، ج۱، باب الإشاره و النص علی أبی‌جعفر الثانی علیه السلام، ح ۱۴، ص ۳۲۳.

‏[۳۲]. منتهی الآمال، ج۲، باب دوازدهم، تاریخ امام هادی علیه السلام.

‏[۳۳]. همان.‏

‏[۳۴]. کتاب الغیبه، نعمانی، ص ۲۲۸.

‏[۳۵]. ن.ک: الشیعه فی شمال أفریقیا، ص ۲۰۲ – ۲۱۱.

‏[۳۶]. سودان کشور حافظان قرآن و محبین اهل‌البیت علیهم السلام، سیدمحمد شاهدی، ص ۹۳.

 

منبع: کتاب «تصوف در غرب آفریقا» نوشته حجت الاسلام و ‏المسلمین سید محمد ‏شاهدی/ فصل سوم: تشیع در آفریقا.