اوضاع اجتماعي، فرهنگي و آموزشي زيمبابوه (2)

  • کد خبر: 1195
  • منبع خبر: اداره كل آفريقا و عربي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسل

خلاصه روند تاثير و تبليغ و ترويج مذاهب اسلام در ميان اديان الهي اولين ديني بودند كه از طريق موزامبيك و مالاوي وارد زيمبابوه گرديد.


روابط پيروان اديان و مذاهب مختلف با يكديگر

روابط ميان پيروان اديان مختلف در زيمبابوه به مقدار زيادي بستگي به ساختار مردمي اين كشور دارد. با اين توضيح كه چون بافت اجتماعي زيمبابوه يك بافت قبيله‌اي مي‌باشد و تعدد قبايل در اين كشور وجود دارد هر قبيله فرهنگ خاص خود را دارا مي باشد. روابط بين اديان هم تابعي از روابط بين قبائل و اقوام مختلف مي باشد كه در زيمبابوه زندگي مي كنند.

ما مي بينيم كه در زيمبابوه قبيله اندبله به عنوان متجاوزيني كه از آفريقاي جنوبي وارد اين كشور گرديده اند و سرزمين شوناها را غصب كرده اند شناخته مي شوند. هرچند قبيله اندبله هم، مانند شونا مسيحي باشند.

مضافاً اينكه يك ذهنيت از دوران برتري سفيد پوستان چه قبل از حكومت يان اسميت و چه بعد از آن و در دوران بعد از استقلال در ميان سياه پوستان نسبت به سفيد پوستان مسيحي  و هم دين سياهان  به چشم مي خورد كه اين امر در مورد مسئله زمين كه موضوع روز زيمبابوه مي باشد و از حساسيت خاص براي دولتمردان اين كشور برخوردار گرديده است نفوذ بيشتري پيدا مي كند.

درميان مسلمانان اختلاف طبقاتي و تقسيم ثروت به اندازه زيادي به چشم مي خورد بدين نحو كه مسلمانان هندي تبار از وضع مالي مساعدي برخوردار مي باشند و در شرايط ايده آل زندگي مي كنند ولي مسلمانان زيمبابوه و يا مسلمانان موزامبيكي و مالاويايي تبار كه در اين كشور زندگي مي كنند از نظر مالي در وضعيت دشواري قرار دارند و درواقع يك حالت نژادپرستانه و تبعيض گونه در ميان مسلمانان به چشم مي خورد و اصولاً مسلمانان هندي تبار در شرق آفريقا در كشورهايي نظير تانزانيا، كنيا و زيمبابوه با ديگر مسلمانان مقيم آن كشورها همخواني و همدلي ندارند و خود را برتر از آنها مي‌دانند و از بعد ديگر چون مسلمانان در زيمبابوه در اقليت بسيار ضعيفي قرار دارند طبيعتاً از مهر و محبت حكومت چندان كه بايد و شايد برخوردار نمي باشند.

جنگ بين اسلام و مسيحيت اصولاً در آفريقا از شدت بيشتري برخوردار مي باشد مسيحيت و در راس آن كاتوليكها با دستگاه معظم پاپ و يا ثروت بيكران خود سعي در مسيحي نمودن مسلمانان آفريقاي سياه و از جمله مسلمانان زيمبابوه اي دارند و تاحدي هم موفق شده اند. چراكه شمار كم مسلمانان در اين كشور با توجه به نفوذ آنها از طريق موزامبيك از فعاليت پيگير و كوششهاي فراوان مبلغين مسيحي در اين امر حكايت مي‌كند.

 

آداب و سنن مذهب و ميزان پايبندي مردم به آن

مردم زيمبابوه در ابتدا داراي كيش آنيميسم بودند و درحال حاضر هم آيين آنيميسم از نظر كثرت پيرو دومين مذهب بزرگ كشور محسوب مي گردد. بعدها با ورود ميسيونرهاي مذهبي به عنوان پيشقراولان استعمار و با حمايت كليساهاي مختلف جهان مسيحيت از جمله كليساي پاپ بسياري از مردم تغيير مذهب دادند و از آيين اجدادي خود به سوي مسيحيت جذب گشتند. ولي آنچه در اين خصوص مهم مي باشد ميزان اعتقاد و پايبندي است كه معتقدين به مذاهب مختلف موجود در كشور نسبت به نهاد مذهب دارند.

دين در يك جامعه مي تواند جايگاه هاي متفاوتي داشته باشد و نسبت به جايگاه خود و ميزان گسترش در يك جامعه حالت خاصي رابه يك اجتماع بدهد. مثلاً امر به سكوت و خاموشي مردم در برابر حكومتها يا شورش و قيام بر عليه دولت حاكم بستگي به ميزان پايبندي و علاقه ايست كه مردم به اعتقادات مذهبي دارند.

بعد از استقرار كامل سفيد پوستان در زيمبابوه قيامها و شورشهايي بر عليه آنها اتفاق افتاد كه در تمامي آنها آيين " مواري " كه مبتني بر اعتقاد عميق و ژرف به ارواح نياكان به عنوان واسطه هاي ميان مواري و زندگان نقش بسزايي را داراست و درواقع محرك اوليه و عامل اصلي اين شورشها در جامعه اعتقاد به آنيميسم نيز بود كه آن هم به علت علائق و وابستگي شديدي بود كه مابين مردم و اين آئين وجود داشت.

بنا به اعتقادات در آنيميسم مردم با ارواح مردگان خود ارتباط برقرار ميكنند و از آنها مدد مي خواهند هر گاه مشكلي در خانواده پيش بيايد ارواح با علائمي آنرا به زندگان مي فهمانند مثلاً با ناراحتيهاي مختلف جسمي در بين اعضاي خانواده كه همان حلول روح نياكان در بدن اعضاي خانواده است ناراحتي ارواح از وضع موجود شناخته مي شود.

ميزان درد بستگي به اهميت مشكل دارد. در اين هنگام بايد از يك شفادهنده كه نانگا نام دارد و يا ارواح مردگان فرق مي كند درخواست شود براي رفع مشكل او را دوادعيه مخصوصي را بخواند و با داروي مناسب كه نوعاً گياهي مي باشند اين بداقبالي و مشكل را از ميان خانواده بردارد.

همين موضوع در رابطه با شورشها و قيامهاي انجام شده مطرح مي گردد. اشغال سرزمين هاي متعلق به مردم زيمبابوه كه يك حالت مقدس براي آنان داشت عاملي بود تا ارواح نياكان عدم رضايت خود را از اين امر نشان دهند و مردم وضعيت موجود را ناشي از ناراحتي ارواح از سفيد پوستان مي دانستند و شورش مي نمودند كه همگي توسط سفيد پوستان سركوب مي شدند. اين همان ارتباط عميق و ژرفي مي باشد كه ميان اين شورشها و تحركات مردمي و آئين بومي مردم وجود داشت و آنان را تشويق و تحريك به قيام عليه وضع موجود مي نمود.

با ورود ميسيونرهاي مذهبي به زيمبابوه مسيحيت به تدريج در اين كشور رسوخ نمود و در بين مردم زيمبابوه گسترش يافت به طوري كه درحال حاضر اكثريت مردم اين كشور مسيحي مي باشند و در بين شعب مختلف مسحيت در زيمبابوه، كاتوليكها بيشترين شمار پيروان را براي خود حفظ كرده اند و به طور كلي انواع مختلفي از كليساها در اين كشور حضور دارند و براي جذب مردم به كليسا و انجام عبادات مذهبي از شيوه هاي مختلفي استفاده مي كنند كه در بحث ترويج مذهب به آن اشاره خواهد شد ولي مسيحيت به طور اعم و كاتوليكها بطور اخص توانسته اند خود را با فرهنگ بومي آنجا وفق داده و هماهنگ سازند. به طوري كه مسيحيان زيمبابوه اي " مواري " را همان حضرت مسيح مي دانند و اين امر يكي از دلايل گسترش روز افزون مسيحيت در بين مردم زيمبابوه  مي باشد.

برطبق آمارها و پيش بيني هاي انجام شده تا سال 2000 ميلادي بيش از 10 ميليون مسيحي در زيمبابوه خواهيم داشت. مسلمانان در زيمبابوه به دو گروه تقسيم مي گردند مسلمانان هندي تبار و پاكستاني كه از نظر مادي در وضعيت خوبي به سر مي برند و مسلمانان مالاويايي الاصل و موزامبيكي و مسلمانان زيمبابوه اي كه از تمكن مالي خوبي بهره مند نمي باشند. مسلمانان بومي زيمبابوه و مالاويايي و موزامبيكي معمولاً مراسم عبادي خود را در مساجدي با بناهاي ابتدايي و بسيار ساده انجام مي دهند و متاسفانه اين بناها از وضعيت خوبي برخوردار نمي باشند.

عدم مساعدت مسلمانان متمكن هندي تبار و پاكستاني به اين گروه از مسلمانان و ارائه يك تصوير تبغيض گونه از سوي خود باعث عدم گسترش اسلام در اين كشور گرديده است. به طوري كه براساس برآورد سال 2000 ميلادي تعداد مسلمانان در زيمبابوه تقريباً 140 هزار نفر بوده است. به عبارت ديگر درحال حاضر مسلمانان حدود 1% از جمعيت اين كشور را تشكيل مي دهند.

البته اقليتهاي مذهبي ديگري نيز در زيمبابوه حضور دارند كه از جمله مي توان به يهوديان كه در دو شهر بزرگ حراره و بولاوايو مستقر هستند اشاره نمود. شمار يهوديان زيمبابوه بر اساس برآورد سال 2000 ميلادي حدود140 هزار نفر بوده است. از ديگر فرقه هاي مذهبي موجود در زيمبابوه بايد به فرقه بهائيت اشاره نمود كه گفته  مي‌شود بيش از هزار نفر نمي باشند. درحالي كه بنابر آمارخودشان 39 هزار نفر پيرو دارند.

روند تاثير و تبليغ و ترويج مذاهب اسلام در ميان اديان الهي اولين ديني بودند كه از طريق موزامبيك و مالاوي وارد زيمبابوه گرديد. به طوري كه مي گويند داسيلوار مبلغ مذهبي مسيحي با تحريك مشاور عرب مسلمان توسط مونوموتاپا در سال 1561 ميلادي كشته شد كه خود نشانگر عمق نفوذ اسلام و مسلمانان در آفريقاي سياه مي باشد.

مسيحيت كمي پيش از ورود استعمار وارد زيمبابوه گرديد كه مبلغين آن ميسيونرهاي مذهبي بودند. اصولاً مسيحيان و كليساهاي موجود در زيمبابوه براي تبليغ آيين مسيحيت از شيوه ها و روشهاي مختلفي بهره مند مي شوند تا بتوانند از يك گسترش كمي برخوردار گردند و بايد به اين نكته اعتراف نمود كه در پيمودن اين راه و رسيدن به اين اهداف موفقيت چشمگيري به دست آورده اند به طوري كه درحال حاضر مسيحيت در زيمبابوه از نظر شمار پيروان، آيين اول كشور زيمبابوه محسوب مي گردد.

جهت نيل به اين اهداف يعني تبليغ مذهب مسيحيت در بين مردم و مسيحي نمودن آنان كليساها و نهادهاي مختلف مسيحي از راههاي مختلفي استفاده مي كنند، كه از مهمترين آنها مي توان به ايجاد مؤسسات و نهادهاي خيريه اشاره نمود و يا با ايجاد مراكز آموزشي و پرورشي از قبيل مدارس ابتدايي و دبيرستانها و حتي دانشگاهها امر تبليغ دين را انجام مي دهند.

 اصولاً كليه مراكز بهداشتي و آموزش و مؤسسات خيريه و عام المنفعه كه توسط سفيد پوستان ايجاد گرديده است در راه تبليغ و ترويج مسيحيت بوده مي باشد.

بايد به اين نكته توجه نمود كه آفريقاي سياه از نظر درآمد سرانه و هزينه زندگي از فقيرترين نقاط جهان محسوب مي گردد و همواره سايه قحطي و خشكسالي بر اين قسمت از قاره آفريقا مردم را تهديد مي كند و پيوسته آنان را در خطر نابودي قرار مي دهند. از اين لحاظ مسيحيت با توجه به امكاناتي كه دارد و با حمايتهاي مادي و معنوي پاپ نسبت به اين قسمت از قاره آفريقا توانسته از موفقيتهاي چشمگيري برخوردار گردد. به طوري كه ما مي بينيم در كشور زيمبابوه براثر روند تبليغ و ترويج مسيحيت اكثريت مردم اين كشور مسيحي گرديده اند و براساس آورد سال 2000 ميلادي بيش از 10 ميليون مسيحي در اين كشور حضور داشته اند و آنيميسم كه آيين اول كشور محسوب مي‌گرديد در درجه دوم قرار گرفته و درمقابل مسيحيت عقب نيشيني نموده است. با توجه به اين كه جمعيت كشور و نظام اجتماعي حاكم برآن كه قبيله گرايي مي باشد، آيا مسيحي شدن اكثريت مردم زيمبابوه مي تواند اين حالت قبيله گرايي را تبديل به ملت گرايي بكند ؟ و يا به ديگر سخن آيا انسجام مذهبي و وحدت ديني مي تواند باعث تشكيل ملت و حذف سيستم قوم گرايي در اين كشور شود يا نه ؟

دين و مذهب يكي از عوامل انسجام ملي مي باشد وليكن عامل اساسي نمي تواند مورد قبول قرار بگيرد. بايد توجه نمود كه مذهب يكي از عناصر تشكيل دهنده فرهنگ ملي مي‌باشد و فرهنگ ملي فرهنگي است كه تعميم يافته در سطح كل كشور مي باشد. درحالي كه ما مي بينيم قبيله اندلبه به علت اين كه از خارج از مرزهاي اين كشور در قرن نوزدهم وارد زيمبابوه گرديده اند و سرزمينهايي از اين كشور را با جنگ به دست آورده اند غاصب شمرده مي شوند و درنظر مردم زيمبابوه متجاوز محسوب مي گردند. درحالي كه مي دانيم كليه افراد تشكيل دهنده ملت بايد اين احساس را داشته باشند كه متعلق به يك روح واحد، فرهنگ و تمدن واحد و سرزمين واحد مي باشند كه يكي از اين عوامل هم مذهب خواهد بود. اين خصيصه در ميان مردم زيمبابوه عموميت ندارد و اصولاً فرايند تشكيل ملت يك فرايند طولاني مي باشد تا اراده به زيست مشترك در كنار يكديگر فراهم آيد. پس مي توان نتيجه گرفت كه مسيحيت مي تواند يكي از عوامل مهم درجهت تشكيل ملت تلقي شود، ولي هسته مركزي و تنها عامل جهت رسيدن به اين مقصود محسوب  نمي گردد.

 

حوزه هاي ديني و رهبران مذهبي

مسلمانان بومي زيمبابوه و مسلمانان مهاجر موزامبيكي و مالاويايي از نظر وضع معيشتي و مالي از وضعيت خوبي برخوردار نمي باشند و ازسوي مسلمانان متمكن هندي و پاكستاني بندرت كمكهايي به آنها مي شود.

لذا مي توان گفت يكي از محرومترين گروههاي موجود در زيمبابوه مسلمانان بومي و مهاجر از كشورهاي موزامبيك و مالاوي مي باشند كه از امكانات اوليه بهره مند نبوده و در تنگدستي روزگار مي گذرانند. حتي از نظر معنوي هم، از تلاش علمي و ادبي و حتي انتشار يك اثر يا نشريه در بين آنان كه معرف حضور مسلمانان در زيمبابوه به عنوان يكي از اقشار جامعه اين كشور خبري نيست. اگرچه مسلمانان توانسته اند چندين گروه و سازمان ايجاد نمايند، ولي آن هم درمجموع فرهنگ زيمبابوه جايگاهي را نمي تواند به خود اختصاص دهد.

اسامي برخي از اين گروهها و سازمانها عبارتند از:

1- شوراي عالي امور مسلمانان زيمبابوه - اين گروه بزرگترين گروه اسلامي زيمبابوه مي باشد.

2- سازمان اسلامي نورالاسلام

3- شوراي عالي مسلمانان زيمبابوه

4- جمعيت اسلامي امام خميني كادوما - رياست اين مجتمع را شيخ امين جولا به عهده دارد.

5- سازمان جوانان مسلمان (زيمياك)

6- مراكز تبليغات اسلامي بولاوايو

7- سازمان اسلامي كوئه كوئه

درشهرهاي مختلف زيمبابوه، نيز سازمانهاي اسلامي كم جمعيت تري وجود دارند كه عبارتند از : سازمان اسلامي چينوئي ؛ سازمان اسلامي كوزئو ؛ سازمان اسلمي ماشوينگو ؛ سازمان اسلامي ميدلند ؛ سازمان اسلامي كادويي.

مسلمانان هندي و آسيايي الاصل نيز كه اوصاف آنها را در مباحث پيشين بيان نموديم داراي گروههاي مي باشند كه فعاليت عمده اسلامي در زيمبابوه مربوط به اين گروهها مي شود.

1- مجلس العلماء زيمبابوه: اين موسسه در واقع شعبه اي از سازمان رابطه العالم الاسلامي بوده، در مركزيت تجمع هنديها واقع شده و بزرگترين مسجد زيمبابوه را اداره مي كند.

2- جمعيت مسلمانان و اتر فانر: اين جمعيت يك مدرسه آموزشي و تبليغي بنام دارالقرآن تاسيس نموده است.

3- جماعت مسلمان سني: گروه ديگري از مسلمانان هندي و شافعي مذهب پاكستاني هستند كه مسجدي جداگانه را به عنوان مركز فعاليت و تبليغات خود انتخاب كرده اند

4- آژانس مسلمانان آفريقا: اين سازمان فعاليت فرهنگي و تبليغي بسياري دارد.

 

مساجد مهم زيمبابوه

1- مسجد ريجيويو: بزرگترين مسجد زيمبابوه است كه در منطقه هنديها واقع شده و تحت كنترل و اداره آنها قرار دارد. امامت جمعه و جماعت آن را اكثراً رؤساي مجلس العلما به عهده دارند. يك مدرسه ديني براي كودكان كه تنها مدرسه اسلامي است در آن تاسيس شده است.

2- مسجد مدينه: دومين مسجد زيمبابوه است و سنيان شافعي مذهب كه اكثراً پاكستاني هستند آن را اداره مي كنند.

3- مسجد مركزي: اين مسجد در مركز تجاري شهر قرار دارد و محل برگزاري اجتماعات و نماز جمعه مي باشد.

4- مسجد هابغيلد: اين مسجد در محله فقير نشين كه اكثراً سياهپوست مي باشند واقع شده است.

گفتني است كه مساجد " امباره "، " كوادزانا "، " تافار"، " موفاكوس "، " سنت مري " و " ماسايا " از ديگر مساجد موجود در حراره مي باشند كه از اهميت كمتري برخوردارند.

برخي آداب و رسوم فرهنگي

يكي از مهمترين ويژگيهاي فرهنگي مردم زيمبابوه، اعتقاد آنان به قداست زمين است. به طوري كه زمين درنزد آنان به رغم تعدد قبايل از قداست و جايگاه ويژه اي برخوردار مي باشند. مردم زيمبابوه بر اين باورند كه آداب و رسوم مردم اين كشور مستقيماً با زمين اجدادي آنان گره خورده است و با انتقال اين زمين به آيندگان در واقع ميراث فرهنگي و آداب و رسوم خود را براي بازماندگان به ارث مي گذارند.

اروپاييان سفيد پوست براي رقابت با ساير رقباي خود و براي كسب منافع بيشتر و منابع بكر شروع به رخنه و نفوذ در زمين هاي متعلق به قبيله شونا و اندبله كردند كه اين امر منجر به قيامها و طغيانهاي بسيار خشونت باري از سوي مردم زيمبابوه مي گرديد. زيرا زمين براي مردم زيمبابوه مقدس است. از نظر آنان، زمين متعلق به تمام قبيله است و به صورت امانت نزد زعيم و مسن ترين افراد آن مي باشد و او هم وظيفه دارد زمين را بين كساني كه به آن نياز دارند تقسيم كنند. اين امر جايگاه زمين در فرهنگ مردم زيمبابوه  را مي رساند كه به رغم گذشت بيش از يك قرن از ورود سفيد پوستان انگليسي هنوز اهميت خود را براي زيمبابوه حفظ كرده است و امروز يكي از مسائل مهم دولت زيمبابوه مسئله زمين و موضوع سلب مالكيت از سفيد پوستان داراي اراضي وسيع و سپردن اين اراضي به سياهپوستان مي باشد.

يكي ديگر از مهمترين ويژگيهاي فرهنگي مردم زيمبابوه، اعتقادات آنان درباره ارواح نياكان و نقش و جايگاه اين ارواح در جامعه مي باشند. آنان معتقدند كه خانواده تنها مجمعي از تمام افراد زنده اي كه آن را تشكيل مي‌دهند، نيست ؛ بلكه قبل از هر چيز اين خانواده يك تبار و دودمان مي باشد كه ارواح گذشتگان را هم شامل مي گردد. با اين توضيح كه مرگ به فوريت باعث جداشدن روح متوفي از كالبد خاكي و ورود آن به جهان مردگان نمي شود و تنها يك سال پس از مراسم تدفين است كه روح متوفي در پي اجراي مراسم جديدي كه تمام افراد فاميل در آن شركت دارند و در آن مراسم يك گاو نر يا يك بز قرباني مي شود به دنياي مردگان راه پيدا مي كند. مراسم مزبور با نوشيدن شراب و رقص همراه است زيرا به مجردي كه روح متوفي به ديگر ارواح نياكان ملحق مي شود همه چيز به حالت عادي برمي گردد. از ديدگاه مردم زيمبابوه ارواح نياكان با بازماندگان بعد از خارج شدن روح از جسم قطع نمي گردد. بلكه ارواح نياكان همواره به روي زمين باز مي گردند تا رفتار اخلاف خود را مشاهده كنند. درصورتي كه به واسطه منازعات، خانواده دچار تشويش شده و يا اگر نزاعي بين دو قبيله رخ داده باشد، ارواح عدم رضايت خود را با حلول در بدن يكي از اعضاء خانواده و ايجاد دردهاي جسماني نشان مي دهند.

با توجه به نقش ارواح واسطه در ايجاد چيزي كه پل نامرئي خوانده مي شود كه مابين زندگي و مرگ يا زندگان و مردگان ايجاد مي گردد، طبيعي بود كه اين ارواح بتوانند نقش مهمي در رفع تهديدي كه با استقرار اروپاييان به تماميت اجدادي آن وارد شده بود ايفا نمايند.

ارواح با حلول در بدن يكي از اعضاي خانواده كه  دودماني وسيع را شامل مي شد، عدم رضايت خود را از اوضاع جاري نشان مي دادند. حال با توجه به قداست زمين در ميان مردم زيمبابوه اروپاييان مرتكب توهين بزرگي به ارواح نياكان شده بودند، زيرا از ديدگاه آنان سرزمين، امانتي بود كه به مسن ترين فرد قبيله داده شده بود و حال آنكه اين امانت به تصرف اروپاييان سفيد پوست در آمده بود. به همين دليل قيامهاي متعددي از طرف مردم زيمبابوه صورت گرفت كه همگي اين شورشها توسط سفيد پوستان به سختي سركوب مي گرديد.

 

سير تحولات فرهنگي

فرهنگ اين كشور هميشه درحال تغيير و تحول مي باشد. نهادهايي در يك فرهنگ به وجود مي آيد و نهادهايي در طول زمان به فراموشي سپرده مي شوند. گاهي كيفيت فرهنگ و آداب و رسوم يك جامعه رشد مي كند و يا اينكه روبه زوال و انحطاط مي رود، و يا اين كه نهادهاي ايجاد شده در فرهنگ بر اثر مرور زمان و فعل و انفعالات داخلي و يا در برخورد با ديگر فرهنگها از بين مي روند. نظام اجتماعي زيمبابوه مبتني بر تعدد قبايل مي باشد و در نتيجه در اين كشور نوعي تعدد فرهنگي مشاهده مي شود.

شوناها اولين قومي بودند كه وارد اين كشور گرديدند و بعد از اين قوم، افراد قبيله اندبله از آفريقاي جنوبي خود را به زيمبابوه رساندند. قرنها فرهنگ شونا بر زيمبابوه حاكم بوده است، به طور مثال در فرهنگ شونا پادشاه فقط مي توانست به ارواح دسترسي داشته باشد و با آنان قبل از شروع جنگ مشورت نمايد و يا از آنان طلب باران كند. در فرهنگ شونا پادشاه خود مورد پرستش قرار نمي گرفت و داراي جوهر الهي نبود ولي اين برتري را نسبت به ديگران داشت كه مي توانست با جهان ديگر تماس بگيرد و وظيفه داشت هرسال مراسم مذهبي بزرگي برپا دارد. با آمدن قبيله اندبله به اين كشور و مستقر شدن آنان در جنوب زيمبابوه نوعي فرهنگ ديگر تا اندازه اي شبيه فرهنگ  شونا بود به اين كشور اضافه گرديد. مثلاً قيمومت خانواده بر فرد يا گفتگوي دائمي با مردگان از خصايص مشترك هر دو فرهنگ مي باشد.

به طور مثال مي بينيم در جريان قيامهاي سالهاي 1896-1897 ميلادي نقش پل نامرئي يا همان ارواح كه واسطه ميان زندگان و " مواري " مي باشد، بسيار حائز اهميت است و درواقع رهبري قيام را برعهده دارد. اين روند تا زمان ورود سفيد پوستان مهاجر از آفريقاي جنوبي به زيمبابوه ادامه مي يابد. با آمدن مهاجرين نوعي فرهنگ اروپايي وارد اين كشور مي گردد و به دو فرهنگ موجود اضافه مي شود. فرهنگ شونا و اندبله با هم سنخيت داشته اند. ولي فرهنگ تازه واردان سفيد پوست مهاجر از آفريقاي جنوبي و انگليس به هيچ وجه با فرهنگ بومي مردم زيمبابوه سازگاري نداشت. لذا مشاهده مي شود كه در زيمبابوه دو نوع فرهنگ با هم به تقابل و رويارويي پرداختند فرهنگ بومي و اصيل با فرهنگ مهاجر و غريبه، اين فرهنگ مهاجر يا همان فرهنگ سفيد پوستان مهاجر تازه وارد به علت پيشرفت در تمدن مادي خود كه از دوران بعد از قرون وسطي آغاز گرديده بود، در مقام رويارويي با فرهنگ بومي زيمبابوه توانست در طول زمان خود را به مردم اين كشور تحميل كند. چون نظام اجتماعي فرهنگي زيمبابوه در مقام مقايسه با نظام اجتماعي فرهنگي مردم سفيد پوست بسيا ر آسيب پذير تر بود و غلبه فرهنگ سفيدپوستان امري طبيعي مي نمود. به عنوان مثال زبان انگليسي زبان رسمي مردم زيمبابوه محسوب گرديد و امروزه مردم اين كشور در سطح وسيع به اين زبان تكلم مي كنند. اين امر در حقيقت يك استحاله فرهنگي بزرگ مي باشد. زيرا مردم زيمبابوه نتوانستند فرهنگ اصيل و بومي خود را حفظ كنند و يا اينكه اسامي شهرها از اسامي بومي خود تغيير كرده و نامهاي انگليسي بر آنها گذارده شد. مثال بارز آن حراره پايتخت زيمبابوه كه پيش از استقلال ساليسبوري خوانده مي شود و يا اينكه نام خود كشور قبلا رودزيا بود كه بعد از كسب استقلال به زيمبابوه تغيير نام يافت. يكي از اقدامات دولت بعد از استقلال در راستاي احياي فرهنگ سنتي، برگرداندن اسامي شهرها به اسامي بومي بوده است. تغيير مذهب از ديگر آثار هجوم سفيد پوستان به زيمبابوه مي باشد. آيين بومي مردم اين كشور آنيميسم بود كه مبتني بر پرستش غير مستقيم " مواري " يا همان خدا با واسطه هايي كه ارواح مردگان مي باشند انجام مي گرديد. ولي با آمدن ميسيونرهاي مذهبي كه درواقع پيش قراولان استعمار بودند با تبليغ آيين مسيحيت مردم زيمبابوه را به دين مسيح دعوت نمودند. جمله اي در ميان مردم زيمبابوه معمول مي باشد كه نشانگر عمق نقش ميسيونرهاي مذهبي در راستاي اهداف سفيد پوستان مهاجرمي باشد. اين جمله مي گويد : " وقتي سفيد پوستان به كشور ما آمدند ما زمين داشتيم و آنها كتاب مقدس، حالا كتاب مقدس مال ماست و زمين در اختيار آنها."

سفيد پوستان در طول زمان آيين بومي زيمبابوه را كه آييني تحرك بخش و مشوق سياهان براي مبارزه بود تبديل به آيين مسيحيت نمودند. همانگونه كه پيش از اين گفته شد قيامهاي بزرگ مردم زيمبابوه از زمان ورود سفيد پوستان مهاجر در بستر اعتقادات به آيين آنيميسم شكل مي گرفت و ارواح نياكان نقش بسزايي را در اين گونه شورشها به عهده داشتند.

تغيير مذهب و تغيير زبان كه دو ركن اساسي فرهنگ و آداب و رسوم يك كشور مي باشد در زيمبابوه بوسيله ميسيونرهاي مذهبي و مهاجرين سفيد پوست انجام گرفت.

يكي از آثار بسيار مهم ورود سفيد پوستان به زيمبابوه باقي ماندن بافت نظام اجتماعي مردم اين كشور در سطح نظام قبيله اي مي باشد. پيش از آمدن سفيدپوستان مردم زيمبابوه از دو قبيله بزرگ شونا و اندبله تشكيل گرديده بود. درواقع يك فرد متعلق به اين دو قبيله خود را در مرحله اول وابسته به قوم و قبيله خود مي دانست و موظف به پاسداري از سرزمينهاي قوم خود بود و نه حراست از مجموعه مردم و سرزمين زيمبابوه. زيرا در نظر آنان منافع قبيله برتر از منافع كل سرزمين و مردم زيمبابوه بود. امروزه هم ما شاهد نظام اجتماعي قبيله اي در زيمبابوه مي باشيم. در واقع فرآيندي كه منجر به تشكل ملت در اروپا گرديد، در زيمبابوه بوجود نيامده است.