اوضاع اجتماعي، فرهنگي و آموزشي زيمبابوه (1)

  • کد خبر: 1190
  • منبع خبر: اداره كل آفريقا و عربي سازمان فرهنگ و ارتباطات اسل

خلاصه كشور زيمبابوه از لحاظ مذهبي به دو شاخه مهم تقسيم مي شود. اول مسيحيت و دوم آنيميسم، البته گروههاي مذهبي ديگر مانند مسلمانان، يهوديان، بودائيان، نيز در اين كشور زندگي مي كنند.


جمعيت كشور زيمبابوه براساس برآورد انجام شده در ژوئيه 2001 ميلادي 366/365/11 نفر بوده است. در همان سال ميزان مواليد حدود 468/2 درصد و ميزان مرگ و مير حدود 322/2 درصد برآورده شده و بدين ترتيب نرخ رشد جمعيت كمتر از 15% بوده است.

گفتني است كه مهمترين عامل پايين بودن نرخ رشد جمعيت در زيمبابوه، شيوع بيماري ايدز در اين كشور مي باشد. اين بيماري، ميزان مرگ و مير را افزايش داده و موجب كاهش ميانگين عمر گرديده است. به طوري كه ميانگين عمر در زيمبابوه حدود 37 سال مي باشد.

 

اقوام و  نژادها

اگر چه، تركيب جمعيتي زيمبابوه، قبيله اي است ولي به شدت وحدت برخي كشورهاي همسايه نيست. مضافاً اينكه، در زيمبابوه، به رغم استقلال و قدرت حكومتي سياه پوستان، اقليت سفيد پوست به زندگي عادي خود ادامه مي دهند و از نفوذ اقتصادي زيادي برخوردارند.

از كل جمعيت سياه پوست زيمبابوه، 77 درصد متعلق به قبيله شونا (Shona) و 15 درصد متعلق به اندبله  مي‌باشند. قبيله شونا از تيره هايي تشكيل شده است كه عبارتند از كارانگا  (Karanga)، ززورو، مانيكا، كوره كوره (Korekore)، روزوي (Rozvi ) و ندائو (Ndau).

بزرگترين تيره قبيله شونا، كارنگاها مي باشند كه 22 درصد از جمعيت شونا را تشكيل مي دهند. آقاي رابرت موگابه، رهبر استقلال و رئيس جمهور كشور زيمبابوه و رهبر حزب حاكم زانو - پي. اف (ZANU - PF) از قبيله شونا مي باشد.

اسامي ديگر قبايل زيمبابوه عبارت است: باتونگا (Batonga)، وندا (venda) و شانگان (Shangan). گفتني است كه پيش از آمدن قبيله شونا، به سرزمينهايي كه امروزه، زيمبابوه ناميده مي شود، بوشمنها (Bushmen) از ساكنين اوليه اين مناطق به شمار مي رفتند. بوشمنها در غار زندگي مي كردند و از راه شكار حيوانات بزرگ به زندگي خود ادامه مي دادند. بوشمنها از خود تصاوير فراواني از صحنه هاي شكار و رقصهاي مذهبي به جاي گذاشته اند كه به كمك زغال چوپ، آب و روغن حيواني بر صخره ها منقوش مي باشد. بوشمنها پس از آمدن شوناها، به سوي بوتسوانا مهاجرت كرده اند.

 

زبان و خط

چنانكه گفته شد جمعيت زيمبابوه مبتني بر تعدد قبايل مي باشد و بزرگترين قبيله اين كشور يعني شونا، خود به تيره هاي مختلف تقسيم مي گردد كه هر كدام در منطقه اي از زيمبابوه مسكن گزيده اند. ولي اين تعدد قبايل باعث تعدد زبانها نشده است و تقريباً تمام اين تيره ها به زبان شونا كه قابل فهم و درك در سراسر كشور مي باشد صحبت مي كنند. زبان شونا، يكي از زبانهاي متعلق به قبيله بزرگ بانتو مي باشد كه در ديگر كشورهاي جنوب آفريقا نيز زندگي مي كنند. قبيله اندبله، يكي از تيره هاي قبيله بزرگ زولو مي باشد كه از آفريقاي جنوبي وارد زيمبابوه گرديدند.

مردم اندبله به زبان اندبله اي كه يكي از شاخه هاي قبيله زولو مي باشد صحبت مي كنند. در زيمبابوه هر دو زبان " شونا " و " اندبله " تدريس مي گردد. البته اقوام و قبايل ديگري هم كه متعلق به هيچكدام از دو قبيله بزرگ زيمبابوه نمي باشد و جود دارند كه داراي زبان مخصوص به خود هستند ولي در مقام مقايسه با دو قبيله فوق، تعداد جمعيت آنها بسيار اندك است.

شايان ذكراست كه انگليسي، به عنوان زبان رسمي مردم زيمبابوه، در جامعه رسميت دارد.

 

اديان و مذاهب

در ميان اديان الهي، مسيحيت و اسلام بيشترين شمار پيرو را در كشورهاي آفريقايي زير صحرا به خود اختصاص داده اند، البته از نظر گسترش سرزميني، به دليل ناشناخته بودن سرزمينهاي آفريقايي زير صحرا در مقام مقايسه با ديگر نقاط جهان اين گسترش به كندي صورت گرفته است. به طوري كه ما مي بينيم اول اسلام از طريق تجار مسلمان و بعد مسيحيت به وسيله ميسيونرهاي مذهبي در آفريقاي سياه نفوذ و رسوخ پيدا كرده اند و در پايان قرن بيستم باز ما شاهد پرستش نياكان و يا پرستشهاي قبيله اي در ميان سياهان هستيم.

كشور زيمبابوه از لحاظ مذهبي به دو شاخه مهم تقسيم مي شود. اول مسيحيت و دوم آنيميسم، البته گروههاي مذهبي ديگر مانند مسلمانان، يهوديان، بودائيان، نيز در اين كشور زندگي مي كنند.

آنيميسم قبل از نفوذ اسلام و مسيحيت در جنوب آفريقا و از جمله زيمبابوه، مردم اين مناطق و بخصوص مردم كشور زيمبابوه، پيرو مذاهب آنيميسم بودند، البته معتقدين به آنيميسم در زيمبابوه از لحاظ كميت در مرحله بعد از مسيحيت قرار دارند. در آنيميسم، ارواح مردگان و نياكان قبايل و خانواده  به منزله واسطه و حلقه اتصالي مابين زندگان و خدا تلقي مي شوند. درواقع خانواده از نظر مردم پيرو آنيميسم فقط به افراد زنده گفته نمي شود.

منظور از خانواده در اين جا، گروه وسيع خويشاوندي مي باشد كه داراي جد پدري مشترك مي باشند و طايفه‌اي كه والدين، اجداد پدري و مادري، فرزندان و اقوام همسر، دايي ها و ديگر خويشان را شامل مي شود، مطمح نظر مي باشد و مردگان جزو خانواده محسوب نمي گردند بلكه ارواح اجداد و نياكان كه واسطه بين افراد زنده، " مواري " يا خداي بزرگ مي باشند جزو تبار يك خانواده محسوب مي گردند.

در خانواده براي ارتباط با واسطه ها يك گاو نر به جد پدري اهداء مي گردد كه هرگاه رئيس خانواده بخواهد با ارواح نياكان ارتباط برقرار كند اين گاو را با شرابي كه از ارزن تهيه شده شستشو مي دهد و آن وقت آماده برقراري ارتباط مي شوند.

ارواح نياكان همواره براي نظارت بر اعمال زندگان و خانواده به زمين بازمي گردند و اگر خانواده دچار تشويش و تفرقه شده باشد و يا اينكه بين قبيله اختلافي روي داده باشد، ارواح با حلول در بدن يكي از افراد و يا ايجاد دردهاي جسماني نارضايتي خود را اعلام مي دارند.

 

مسيحيت

امروزه اكثر مردم زيمبابوه پيرو دين عيسي مسيح (ع) مي باشند. مسيحيت در اكثر نقاط آفريقا به وسيله ميسيونرهاي مذهبي تبليغ و گسترش پيدا كرده است. براي نخستين بار در زيمبابوه عيسويهاي پرتغالي كه كاتوليك مذهب بودند به تبليغ و ترويج مذهب مسيحيت پرداختند.

در سال 1561 ميلادي يك مبلغ مسيحي به نام داسيلوار با فراخواندن يكي از رؤساي قبايل شونا به مسيحيت و قتل اين مبلغ توسط پادشاه زمينه براي حضور و هجوم پرتغاليها به زيمبابوه فراهم گشت. آنچه كه در تاريخ ثابت گرديده است نقش ميسيونرها در زمينه سازي براي نفوذ و گسترش نيروهاي استعماري با مسيحي نمودن مردم بومي آفريقا و لزوم سكوت مردم بويم در برابر اين اشغال بوده است.

از نظر تاريخي يك ارتباط مستقيم ميان مسيحي نمودن سياه پوستان آفريقاي زير صحرا و شروع استعمار وجود دارد. استعمار با مقدمه چيني وارد آفريقا گرديده است و اين نقش به عهده ميسيونرهاي مذهبي گذاشته شده بود كه به اسم ترويج مسيحيت آغازي مي‌باشد براي ورود استعمار به آفريقاي سياه و حتي با فرمان پاپ گريگوري، غرب عالم به اسپانيا و شرق گيتي به پرتغال براي نشر و گسترش مسيحيت واگذار مي گردد و موزامبيك كه در مشرق قرار گرفته بود به اشغال پرتغال در مي آيد و مسيحيت از طريق كشور موزامبيك وارد زيمبابوه مي گردد. ما مي بينيم اولين ميسيونرهاي مذهبي در سال 1850 ميلادي در اينباني نزديك بولاوايو و در سال 1870 در آبشار هوپ به رهبري شخصي به نام " رابرت موفات " از سوي انجمن تبشير لندن ايجاد مي شود.

به دنبال انجمن تبشير لندن كليساي هلند و كليساي انگليس در زيمبابوه، مستقر گرديدند و متعاقب آن كليساهاي متديست و رومن كاتوليك در اين كشور ايجاد شدند.

اكثريت مردم مسيحي زيمبابوه را كاتوليكها و در مرحله بعد پروتستانها تشكيل مي دهند. آقاي رابرت موگابه رئيس جمهوري زيمبابوه از معتقدين به مذهب كاتوليك مي باشد. مذهب كاتوليك در ميان ساير مذاهب مسيحيت مستقر در زيمبابوه خود را با فرهنگ بومي اين كشور بسيار وفق داده است. البته فرقه هاي ديگر مسيحي نيز، در زيمبابوه وجود دارند كه مهمترين آنها عبارتند از:

" ژيونيت " يا " كليساي آپوستوليك " اين فرقه شراب نمي نوشند، سيگار نمي كشند، موي صورت خود را نمي‌تراشند، زنانشان لباس سفيد بلند برتن مي كنند و در اين آئين، چند همسري امري مجاز شمرده مي شود.

از ديگر كليساهاي زيمبابوه بايد از " كالويني "، " پرس بيترين "، " لوژي "،  " ادونيست "، " پنته كوتيست " نام برد. جامعه اروپايي مستقر در زيمبابوه بيشتر از معتقدين به كليساي انگليكن مي باشند دليل آن هم بايد در ورود سفيد پوستاني دانست كه از انگليس و آفريقاي جنوبي وارد زيمبابوه گرديدند و از پيروان كليساي انگليكن مي باشند.

 

اسلام و مسلمانان

تجارو عربهاي مسلمان در سواحل شرقي آفريقا مراكز عمده اي را براي تجارت ايجاد كرده بودند كه مي توان از " زنگبار"، " سوفلا" و مناطق شمالي موزامبيك نام برد.

تجار مسلمان بوسيله تجارت با مردم اين مناطق و ازدواج با بوميان، اسلام را ترويج و گسترش مي دادند و حتي به مقامات بزرگي در ميان رؤسا و پادشاهان قبايل مي رسيدند و آنچه كه در كتابهاي تاريخ آورده شده بيانگر اين است كه داسيلوار راهب پرتغالي با تحريك يكي از مشاوران عرب مسلمان به دست رئيس قبيله كشته شده است.

در منطقه " گريت زيمبابوه " (GREAT ZIMBABWE) آثاري از حضور وسيع مسلمانان وجود دارد كه بيان كننده نفوذ اسلام در زيمبابوه مي باشد اسلام به تدريج از طريق موزامبيك بوسيله تجار مسلمان به داخل سرزمينهاي زيمبابوه، نفوذ پيدا مي كرد. با باز شدن پاي پرتغاليها به آفريقا و از جمله موزامبيك برخورد بين مسلمانان و پرتغاليهايي كه به اسم ترويج مسيحيت و در واقع براي سوداگري و بدست آوردن معادن طلا به آفريقا هجوم آورده بودند طبيعي مي نمود، و ماجراي داسيلوار راهب قدرت مسلمانان را براي پرتغاليها روشن نمود. اين برخوردها باعث گرديد كه مسلمانان به مناطق شمالي موزامبيك و مالاوي عقب نشيني كنند و پرتغاليها قراردادهاي ظالمانه اي با رؤساي قبايل منعقد كنند. تاريخ روابط بين الملل مشحون از رقابت و برتري طلبي مي باشد. به عنوان مثال، پرتغاليها به وسيله انگليسيها و مهاجرين انگليسي سفيد پوست مستقر در آفريقاي جنوبي كه جهت كسب سرزمينهاي بيشتر و اضافه نمودن به مستعمرات بريتانياي كبير وارد زيمبابوه گرديده بودند پرتغاليها را بيرون كردند.

يكي ديگر از طرق گسترش اسلام در زيمبابوه، آوردن مهاجران از هندوستان توسط انگليسيها بوده است. سفيد پوستان مهاجر براي تعمير پل ويكتوريا فال و كشيدن خط آهن به اين منطقه تعدادي از مسلمانان را از كشور پاكستان كه در آن زمان جزو هندوستان بزرگ و زير سلطه انگليس بود به زيمبابوه آوردند و آنها در پايان كار به كشور خود باز نگشتند و در زيمبابوه مستقر شدند و با بوميان آنجا ازدواج كردند و همين امر منجر به ترويج و گسترش اسلام شده است. مهاجرت عامل اصلي نفوذ اسلام در زيمبابوه بوده است، جنگ داخلي در موزامبيك چه قبل از استقلال و چه بعد از استقلال باعث مهاجرت عده زيادي از مسلمانان به زيمبابوه گرديد و در آن كشور ماندگار شدند. حتي با وجود اينكه جنگ داخلي موزامبيك در اكتبر 1992 ميلادي با قرارداد صلح رم به پايان رسيد مهاجرين موزامبيكي مستقر در زيمبابوه به طور كامل به كشور خود بازنگشته و تعدادي از آنها در زيمبابوه باقي مانده اند.

با ورود پرتغاليها به زيمبابوه، از طريق موزامبيك مسلمانان به مالاوي عزيمت كردند و موجب گسترش اسلام در آن كشور گرديدند. شماري از مسلمانان مالاويايي جهت يافتن شغل بهتر و درآمدي افزونتر به زيمبابوه مهاجرت كرده اند كه در اين كشور رحل اقامت افكنده و خود را جزو مسلمانان زيمبابوه محسوب مي كنند.

البته در زيمبابوه مسلماناني هم كه تبارشان از هند و ايالت گجرات مي باشد وجود دارند كه از لحاظ تمكن مالي در وضعيت مساعدي به سر مي برند. اغلب مسلمانان زيمبابوه به كار در معادن با كشاورزي در روستاها مشغول هستند. مسلمانان مهاجر مالاويايي نيز بيشتر در مزارع و معادن كار مي كنند، بزرگترين گروه مسلمانان كه در كشاورزي و معدن هستند در استان ميدلند و روستاهاي شرقي و استانهاي جنوبي و همچنين مناطق معدني گوئرو، سوروكولي، مشاوا، زاوشياواني و گوئه گوئه مي باشند.

در سه شهر بزرگ حراره، بولاوايو و موتاره نيز مسلمانان زيادي مشغول كار در كارخانه ها مي باشند. مسلمانان آسيايي اغلب در شهرهاي بزرگ كشور نظير حراره، بولاوايو، موتاري، ماراندارا، كادوما و گوئه گوئه حضور دارند.

شعار بسياري از مسلمانان مالاويايي در كار معادن طلا، كروم و آهن و صنعت تنباكو و كارهاي صنعتي ديگر مشغول به كار مي باشند. به غير از مسلمانان اقليتهاي ديگر از اديان يهود و بودايي در اين كشور زندگي مي‌كنند.

 

نفوذ اديان در اوضاع سياسي و فرهنگي جامعه

زيمبابوه به رغم تعدد قبايل و بافت قبيله اي كه دارد در زمينه مذهب و اديان تقريباً از يك حالت وحدت و انسجام برخوردار  مي باشد. مسيحيت بيشترين گسترش را در اين كشور داشته است و در واقع اكثريت مردم زيمبابوه مسيحي مي باشند و در مرحله بعد آنيمسيم قرار دارد. ولي اديان ديگر مانند اسلام و يهود و يا بودايي پيرواني بسيار اندك در مقام مقايسه با مسيحيت و آنيميسم دارند.

مردم زيمبابوه پيش از گرويدن به مسيحيت پيرو آنيميسم بودند و از سوي ديگر مي بينيم كه بافت اين كشور چه پيش از استقلال و چه بعد از آن قبيله اي بوده و هست، اعتقاد به واسطه مابين زندگان و " مواري " كه همان خدا مي باشد همواره در طول مبارزات مردم سياهپوست زيمبابوه، براي كسب استقلال چه در زمان پرتغاليها و چه در زمان حاكميت سفيد پوستان و دوران حكومت نژادپرستانه محرك و عاملي براي مبارزات مردم بوده است.

در واقع بينشي كه مردم سياهپوست زيمبابوه از شيوه زندگي و آداب و رسوم خود داشتند در ارتباط مستقيم با اعتقادات خود با ارواح نياكان بوده است و يكي از آثار مهم اين امر مبارزات و شورشهايي بوده است كه سرآغاز آن از زمان ورود پرتغاليها به زيمبابوه مي باشد.

اين بينش و اعتقادي كه مردم زيمبابوه به حاكميت قبيله خود داشتند باعث مي گشت براي حفظ و يا كسب اين حاكميت دست به اسلحه برده و از منافع قبيله خود دفاع كنند. اين همان نفوذ عميق  آنيميسم در زندگي سياسي و اجتماعي مردم مي باشد. به طور مثال پرتغاليها به واسطه قتل يك راهب مسيحي، در سال 1561 ميلادي به زيمبابوه لشگر كشي كردند.

در بين سالهاي 1608 تا 1624 ميلادي اين برخوردها از شدت بيشتري برخوردار شدند و يا شورش سال 1631 ميلادي در درمه زامبزي از نمونه هاي بارز تاثير اعتقادات مردم در حيات سياسي خود مي باشد. اين برخوردها و طغيانهاي عمومي در زمان استقرار سفيد پوستان و حاكميت آنها بر زيمبابوه ادامه داشت.

در طول تاريخ زيمبابوه، قيامهايي كه بر عليه حاكمان و حاكميت مهاجرين سفيد پوست به وقوع پيوسته است همواره به چشم مي خورد. قيام سال 1893 ميلادي و قيام سالهاي 1897 -1896 ميلادي دو نمونه از اين شورشهاي مردمي مي باشد. ولي آنچه كه مهم مي باشد مسئله روح قيامها و عامل مؤثري بودكه باعث مي‌گشت مردم سياهپوست زيمبابوه بر عليه سفيد پوستان دست به قيام بزنند و اين عامل چيزي نبود مگر همان اعتقاد به " مواري " با واسطه هاي مخصوص كه همان ارواح نياكان باشند و وسعت اين شورشها به دليل وابستگي خانوادگي و كثرت اعضاي خانواده با اوصافي كه ذكر گرديد بسيار گسترده مي گشت.

 

ميزان آزادي امور مذهبي

بعد از استقلال و بدست گرفتن قدرت توسط اكثريت سياهپوست جامعه، سياستي كه توسط حكومت اتخاذ گرديد سياستي سكولاريستي بود. زيمبابوه از بدو استقلال سيستم سياسي كشور را بر مبناي عدم دخالت دين در امر حكومت اعلام نمود و اين به رغم خط مشي سوسياليستي و ماركسيست - لنينيستي بود كه دولت بعد از استقلال براي كشور اتخاذ كرده بود.

در اين خصوص آقاي موگابه گفته است: " دولت من از قبل اعلام كرده است كه ايدئولوژي حاكم بر عملكردش، فقط يك ايدئولوژي سوسياليسم است. سوسياليسم ما از اصول ماركسيسم - لنينيسم و اصول جامعه سنتي خود نشات مي گيرد و يا در جايي ديگر ايشان چنين گفته است: " ملت ما روي زمينها و مراتع اشتراكي در كنار هم زندگي كرده است و ما مي توانيم از اين سنت به عنوان اساس يك كشاورزي اشتراكي منطبق بر ماركسيسم - لنينيسم ناظر بر منابع اقتصادي استفاده كنيم ".

حكومتهايي كه داراي خط مشي سوسياليستي از نوع ماركسيسم - لنينيسم هستند، معمولاً داراي روش خشونت آميز و شيوه هاي فشار و ارعاب برضد دين و نهاد مذهب مي باشند و به هيچوجه اجازه فعاليتهاي ديني به گروه يا حزبي را نمي دهند و دين را در حد امكان در محدوديت و انزوا قرار مي دهند. اين شيوه را مي توانيم در كشورهاي اروپاي شرقي كه داراي رژيمي كمونيستي بودند از جمله آلباني مشاهده كنيم، ولي در كشور زيمبابوه به رغم اتخاذ شيوه سوسياليستي مبتني بر فلسفه ماركسيسم - لنينيسم با دين چنين برخورد نشده و حكومت شيوه اي سكولاريستي را در پيش گرفته است. آقاي موگابه مي گويد:" البته ما نمي توانيم اصول مسيحيت را كه عبارت است از سخاوت، احسان و حسن همجواري ناديده بگيريم. ما درك نمي كنيم كه چگونه ممكن است اين اصول بوسيله ماركسيسم - لنينيسم دچار تباهي شود. ما نمي توانيم از ماركسيسم به صورتي كه در ديگر كشورها به آن عمل مي شود پيروي كنيم كه خدارا نمي شناسند. ما مي خواهيم جوانان ايمان داشته باشند و به آيين سنتي عمل كنند و بتوانند به اعمال مذهبي خود ادامه دهند."

مي بينيم كه چگونه دولت بعد از استقلال در زيمبابوه برخلاف ديگر كشورهاي سوسياليستي مبتني بر فلسفه ماركسيسم - لنينيسم اجازه فعاليتهاي ديني را به مردم داد و كشور را به سوي پذيرفتن مسيحيت كه در حال حاضر دين اكثريت مردم زيمبابوه مي‌باشد رهنمون گرديد. اولين رئيس جمهور زيمبابوه آقاي " كنعان بانانا " يك كشيش متديست بوده است و خود آقاي موگابه رئيس جمهور فعلي زيمبابوه و يكي از رهبران استقلال كشور داراي مذهب كاتوليك مي باشد كه چندين بار به واتيكان مسافرت نموده است و ديدارهايي را با پاپ رهبر كاتوليك جهان داشته است.

در آفريقاي سياه و به خصوص جنوب آفريقا، مسيحيت و از جمله كاتوليك ها بسيار فعال مي باشند و هزينه هاي هنگفتي را صرف تبليغ و ترويج دين مسيح مي كنند و براي اين امر يعني تبليغ از راههاي مختلفي از جمله كمكهاي بسيار به مردم از طريق ايجاد مؤسسات خيريه، ايجاد مراكز آموزشي مانند دبستان و دبيرستان و حتي دانشگاه، تاسيس مراكز بهداشتي از قبيل درمانگاه و بيمارستان و ساير امور عام المنفعه اقدام به ترويج و گسترش دين مي كنند.

با توجه به فقر روز افزون مردم آفريقاي سياه و عدم تعادل در تجارت جهاني و نوع ساختار حاكم بر روابط بين الملل كه اين ملل را در وضعيت بسيار دردناكي قرار داده است طبيعي به نظر مي رسد كه شخصيت شناخته شده اي در جهان سياست مانند آقاي موگابه به رغم روش سوسياليستي كه در ابتدا براي كشورش در پيش گرفته بود سكولاريسم را جهت استفاده از منافع آن، براي اداره كشور انتخاب نمايد و اين امر با توجه به از بين رفتن كليت سوسياليسم مبتني بر ماركسيسم - لنينيسم از صحنه روابط بين الملل و گسترش كمي ارزشها و نورمهاي ليبراليزم سياسي و اقتصادي در جهان كه يكي از اصول آن سكولاريسم سياسي مي باشد از نمود بيشتري برخوردار مي گردد.

درجريان ديدار آقاي نلسون ماندلا رهبر كنگره ملي آفريقا از زيمبابوه كه بعد از آزادي ايشان از زندان انجام گرديد، مسلمانان اين كشور مانند ساير مردم از رهبر كنگره ملي آفريقا با حمل پلاكاردهايي كه نشانگر مسلمان بودن و شعارهاي اسلامي بود، از ايشان استقبال نمودند كه با واكنش مسئولين زيمبابوه رو به رو گشته و به آنها تذكر داده شد كه از به كار بردن عنوان و نشانهايي كه دال بر گروه گرايي مذهبي باشد خودداري كنند و مانند ديگر مردم در امر استقلال مشاركت داشته باشند.